X
تبلیغات
علی سلیمانی - حکومت وسیاست

علی سلیمانی

ali Soleimani: Author scholar and critic and theorist researcher

یک دیدگاه سیاسی ضد فراریان سیاسی!

اگاه شدیم که جناب آقای گنجی  در خارج ازکشور تشریف دارند وعلی الظاهردر مورد بعضی ازمسائل حقوقی وقضایی وهمچنین جرم وجزاء مطالبی را بیان نموده اند که یک سوال ازایشان دارم وان اینکه جناب گنجی شما که در اوایل انقلاب در ایران بسیاراز عملکرد حضرت امام خمینی(ره) حمایت می کردید ودر بعضی از مصاحبه ها وحتی یادداشتهایی که دارید این گونه اورده اید که با همه مفسدان باید با اشدمجازات برخورد کرد وامروز چگونه ایران را به نقض حقوق بشر وایراد به برخورد دستگاه قضا با مفسدان زیرسئوال می برید گمانم سخنرانی اخیر جناب ربع پهلوی در شما نیزتاثیرگذاشته است همان گونه که در خانم فاطمه حقیقت جو تاثیر گذاشته است بنده واقعا در عجبم از رفتاروکردار بعضی از به ظاهر روشنفکرانی که حتی چپ وراست خود راتشخیص نمی دهند وانوقت وارد کارشناسی در مسائلی می شوند که حتی در طول عمرشان یک کتاب منبع در ان مورد را هم مطالعه نکرده اند مثل خانم حقیقت جو که در باره حجاب مطالبی را مطرح کرده است واینکه به نظرشان حجاب ضرورتی ندارد دراسلام . کسی نیست به ایشان بگوید ببخشید خانم شما مگراسلام شناس هستید؟ تخصص شما چیست؟ این مطلب را که حجاب یکی از ضرورت های دین برای حفظ ارزش اجتماعی ومعنوی وهمچنین حفظ فرد وجامعه از بی بندوباری وجلوگیری از تخریب شخصیت و نیل به اهداف عالی تعالیم اسلام است را حتی نوجوانان مسلمان جهان نیزمی دانند شما که ادعای روشنفکری وفعال سیاسی بودن را دارید چرا جو حضور در میان زنان بدحجاب وبی بندوبار شما را گرفته؟! توصیه می کنم کتاب بهشت جوانان جناب محمدی نیا ویا حجاب علامه شهید مطهری ویا کتاب زن درایینه جلال وجمال علامه آملی را بخوانید تا حداقل با حدود حجاب آشنا شوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 12:46  توسط  علی سلیمانی بک کندی  | 

پیام تسلیت

بسمه تعالی

هتک حرمت کتاب اسمانی مسلمانان جهان نشانه ضعف و بی محتوایی عناصر صهیونیستی است چرا که توان مقابله با این کتاب وحی را ندارندو قدرت مبارزه با مسلمانان را در خود نمی بینند واینگونه دست به حرکات وحشیانه و پست الوده می کنند حال آنکه خود قرآن کریم در آیاتی به کافران می گوید: اگر جن وانس همه یکجا جمع شوند تا شبیه قرآن را بیاورند قادر نخواهند بود آنان که توان رو در رویی با این اسلام عزیز واین قرآن کریم را ندارند و مکانی دور از دسترس مسلمانان جهان اقدامات حیوانی ازخود بروز می دهند باید بدانند که ما ملت مسلمان این حرکت گستاخانه را شدیدا محکوم می نماییم واین فاجعه تاسف بار را به محضر مبارک ولی عصرامام زمان(عج) ومقام عظمای ولایت(مدظله العالی)  ومحضر علمای اعلام ومراجع معظم تقلید(ایدهم الله تعالی) وعموم مسلمانان جهان تسلیت عرض می نماییم واز مسئولین سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل متحد وسازمان حقوق بشر خواستاریم تا این کشیش صهیونیستی( لعنه ا..)  را جهت رسیدگی حقوقی وقضایی به جامعه مسلمانان جهان معرفی وتحویل نمایند.                              

                       والسلام علی عبادالله الصالحین

                      خدمه العلم والاسلام علی سلیمانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 17:51  توسط  علی سلیمانی بک کندی  | 

نظریه پردازی وانقلاب برگرفته ازکتاب ریشه های انقلاب اسلامی به تالیف علی سلیمانی

فصل اول: دامنه تحقیق درعلوم انسانی

درزمینه ابزارهای شناخت وراه های به دست آوردن دانش اختلاف  نظرعمیقی بین اندیشمندان فلسفه علم وجوددارد. بدیهی است که پرداختن به این نظرات درحوصله این نوشتارنیست.آنچه را که به یقین می توان اذعان نموداین است که برخلاف نظر پوزیتیویسم که کشف علمی راصرفابراساس تجربه می داندعلم می تواندازراه های گوناگون به دست آید، مهم نیست که مطالب علمی توسط کدام روش کسب شده اند بلکه مهم این است که از شرایط اعتباربرخوردارباشند. علم می تواند توسط وحی وتجربه (استقراء) وفرهنگ وایدئولوژی وجوانه زدن مطلب درذهن و... به دست آید.ازسوی دیگردیرزمانی است که دراینکه آیادر تحقیقات علمی وازجمله درعلوم انسانی بایدکلیه زمینه هاو ابعادموضوع موردبحث رامطالعه کرده وبه آن جامعیت وکلیت دادیااینکه باقبول ریسک ازدست دادن بسیاری ازجزئیات و عناصرفرعی،مطالعه خود را روی عناصرخاصی متمرکزنموده وروابط آن هاراباعناصرکنارگذاشته شده نادیده بگیریم،ازمهمترین بحث های بین دودسته ازدانشمندان علوم انسانی بوده است،مثال بارز آن درمطالعه جنگل است که آیابایدجنگل رابه عنوان یک کل مطالعه کردویادرختان آن را؟ یک دسته از دانشمندان باانتخاب کل،بررسی وتحقیقات تئوریکی(روش قیاسی) راترجیح      می دهند،گروه دیگرباانتخاب جزء روی تحقیقات تجربی و تاریخی(روش استقرائی)تکیه می کنند،امروزه اکثردانشمندان علوم اجتماعی به اهمیت هردونوع روش بررسی معترف بوده وآنها  رامهم می شمارند، وهرنوع پیشرفت رادریکی موثر بر پیشرفت روش دیگر می دانند،اگرچه اصول،پایه واساس معینی برای تمیزبین روش قیاسی به عنوان روش عمده تئوریک وروش استقرائی به عنوان روش منحصربه فردمطالعه تجربی وجودنداردوتنهادررابطه بااولویت هاست که ازیکدیگرمجزا می شوند.چنانچه حوزه مطالعه محدود باشد،تحلیل تاریخی وتجربی می تواندمفیدوموثر باشددرحالی که باگسترش وپیچیدگی قلمروعلوم اجتماعی وپدیده های مربوط به آن امکان بررسی تاریخی باهمان ویژگیهای خاص آن کمتربوده وجامعیت دادن ونتیجه گیری رامشکل ترمی کند.به همین دلیل نیزدامنه تحلیل تئوریکی به سرعت درقرن حاضردر علوم اجتماعی وازجمله علوم سیاسی گسترش یافته است.انقلاب اسلامی که یکی ازپدیده های علوم سیاسی است ازقائده فوق مستثنی نیست.براین اساس درتبیین انقلاب اسلامی دراین کتاب بیشتربه تحلیل تئوریکی وکمتربه تحلیل تاریخی خواهیم پرداخت.

فصل دوم:تعریف انقلاب

از نظرلغوی انقلاب به معنای(حالی به حالی شدن،دگرگون شدن، برگشتن،تغییروتحول،وتغییرکامل ومشخص درچیزی و...)می باشد. البته انقلاب دراصطلاح علوم سیاسی بدان معنا که عربهابدان «ثوره»می گویندواروپائی هاآن راRevolution می نامندبه معنای (دگر شدن)است،حتی نبایدگفت(دگرگون شدن)،زیرادگرگون شدن یعنی این که گونه وکیفیت چیزی جوردیگرشود،بلکه بایدگفت (دگرشدن)یعنی تبدیل شدن به موجودی دیگر.

تاکنون تعریف های زیادی ازانقلاب ارائه گردیده است. در بعضی ازتعاریف کلی گویی شده ودربرخی دیگربه جزئیات نیزپرداخته شده است.بعضی ازتعاریف انقلاب براساس نیات انقلابیون و اهداف آنهاست،بعضی براساس پیامدهاونتایج انقلاب وبرخی دیگر براساس مدل سیاسی ووضعیت انقلابی می باشد.اینک به عنوان نمونه به چندتعریف ازانقلاب اشاره می کنیم:

1- «آرتورباوئر»انقلاب راچنین تعریف می کند:{انقلاب هاعبارتند ازتلاشهای موفق وناموفق که به منظورایجادتغییراتی درساخت جامعه ازطریق اعمال خشونت انجام می گیرد}.1

2- «کریستوفرش» انقلاب راچنین تعریف می کند:{تلاش برای به دست  گرفتن قدرت دولت ازسوی نیروهای سیاسی که نه تنهابارژیم موجودبلکه بانظم اجتماعی موجوددرکل مخالفند}.2

3- «چالمرز جانسون» انقلاب را:{خشونتی معطوف به یکی ازاهداف ذیل می داند.تغییرحکومت(پرسنل ورهبری)،رژیم(شکل حکومت و توزیع قدرت سیاسی)،یاجامعه(ساختاراجتماعی،نظام کنترل مالکیت وسلطه طبقاتی،ارزشهای مسلط وامثال آن)}.3

4- «ساموئل هانتینگتون» انقلاب راچنین تعریف می کند: {انقلاب یک دگرگونی سریع،بنیادین وخشونت آمیزداخلی در ارزشهاو اسطوره های مسلط جامعه،نهادهای سیاسی ساختاراجتماعی،رهبری فعالیتهای حکومتی وسیاستهای آن است}.4

5- «شهیداستادمرتضی مطهری(رحمةالله)»درتعریف انقلاب می فرماید:{انقلاب عبارت است ازطغیان وعصیان مردم یک ناحیه ویایک سرزمین،علیه نظم حاکم موجودبرای ایجاد نظمی مطلوب.به بیان دیگرانقلاب ازمقوله عصیان وطغیان است علیه وضع حاکم،به منظوراستقرار وضعی دیگر}.5

1-تحلیلی برانقلاب اسلامی.ص 28.

2-انقلاب اسلامی وریشه های آن.مجموعه مقالات(1).ص 17.

3--همان.ص 17.

4-همان.ص 19  

  5-پیرامون انقلاب اسلامی.ص 23

6- «مهندس مهدی بازرگان» انقلاب را به:{جانشین شدن ناگهانی وشدید گروهی ازمردم وحکومت به جای گروه یاحکومت دیگری که قبلا  متصدی اداره دستگاه سیاسی کشوربوده اند}تعریف کرده است.

7- «دکتررضاداوری» درتعریف انقلاب می نویسد:{انقلاب دراصطلاح سیاست،سقوط یک حکومت ولغورسوم وآداب آن حکومت وسیاست و برقرارشدن سیاست وحکومت جدیدبااحکام وقوانین دیگراست}.1

8- «دکترمنوچهرمحمدی» دراین خصوص می نویسد:{انقلاب یک حرکت مردمی درجهت تغییرسریع وبنیانی درارزش هاوباورهای مسلط،  نهادهای سیاسی،ساختارهای اجتماعی،رهبری،روش هاوفعالیت های حکومتی یک جامعه توام باخشونت داخلی می باشد}.2

دراینجالازم است پس ازارائه تعاریف متعددازانقلاب و شناساندن تقریبی مفهوم آن،به تبیین تفاوت بین مفهوم انقلاب باکودتا،شورش ورفرم بیردازیم.

تفاوت انقلاب باکودتا،شورش ورفرم

1- رفرم:کوشش برای تغییرمحتاطانه درساختارسیاسی جامعه ودرعین حال اجتناب ازخشونت رااصطلاحارفرم مینامند.پس دررفرم خشونت وجودنداردولی درانقلاب خشونت وجوددارد.

2- شورش:عبارتست ازبروزامواج نارضایتی درمیان قشرویا اقشاری ازجامعه علیه نظام حاکم که ممکن است موجب تغییراتی درسیاست ها،رهبری واحتمالانهادهای سیاسی بشودولی درآن حد نیست که ساختارسیاسی وارزشهای اجتماعی راتغییردهد.

هدف شورش نفس تغییراست بدون آنکه امرجایگزینی موردتوجه باشد،  یعنی شورش کنندگان صرفاخواستارتغییردولت یابرکناری یکی ازوزراءومسولین

1-انقلاب اسلامی ووضع کنونی عالم،دکتررضاداوری اردکانی،ص 11.

2-تحلیلی برانقلاب اسلامی،ص 30.

هستندوهمین که به خواستشان یاسخ مثبت داده شدوشخصی ازمقامش عزل شد ودیگری به جایش نصب شد،خودرا پیروزدانسته وبه همین مقدارراضی میشوند، دیگردراین فکر نیستندکه چه کسی رفته وچه کسی جایگزین اوشده است؟وچه بسا  شخص دوم به مراتب بدترازقبلی باشد.

3- کودتا:درکودتااقلیتی مسلح ومجهزبه نیروی نظامی درمقابل اقلیت دیگری که حاکم براکثریت جامعه هستندقیام کرده ووضع موجودرابه نفع خوددرهم می ریزد وخودجای گروه قبلی رااشغال می کند.تفاوت های بین کودتاوانقلاب رامی توان درمواردزیر خلاصه نمود:

1-انقلاب مردمی است ولی کودتااغلب به دست افرادی معدود انجام می گیرد.

2-انقلاب درصددتغییرات اساسی وبنیادین است ولی کودتادرصدد بیرون راندن حکّام قبلی وجایگزین شدن کودتاگران به جای آنان است.

3-رهبری انقلاب به صورت مستقیم یاغیرمستقیم ازسوی مردم انتخاب  می شودولی درکودتاچیزی که به حساب نمی آیدرای مردم است.

 فصل سوم:نظریه های انقلاب

 تجزیه وتحلیل انقلاب های جدیدبعدازانقلاب کبیرفرانسه درقرن نوزدهم آغازشد.ازاواخراین قرن با  رشدتدریجی جامعه شناسی به تدریج درکنارارائه مدلهایی برای تبیین انواع پدیده های  اجتماعی وسیاسی،مطالعه انقلاب نیزدرعلوم اجتماعی جایگاهی  یافت.ازآن پس ده هااندیشمنددرباب انقلاب نظریه پردازی کرده اند.برخی ازاین نظریه ها،انقلاب راپدیده ای تصادفی درحیات سیاسی تلقی کرده اندوبرخی آن راذات حیات سیاسی  دانسته اند.برخی باگرایش ایدئولوژیک به آن نگریسته اندو برخی دیگرباادعای علمی بودن.برخی معطوف به فرایند انقلاب  بوده اندوبرخی معطوف به پیامدها.برخی درصددتوصیف،برخی به  دنبال تفسیروگروهی به دنبال تبیین.بعضی به عوامل ساختاری توجه کرده اندوبرخی به رهبران وگروهی به عوامل روحی و روانی درمیان توده های مردم.بعضی درتلاش ارائه الگوی نظری  فراگیربوده اندوبرخی دیگرانقلاب های خاصی راتبیین کرده اندو...براساس همین تفاوتها،تقسیم بندی های متفاوتی از نظریه های انقلاب صورت گرفته است.که نه توضیح همه نظریه ها ونه ارائه آن تقسیم بندی ها،هیچ کدام درحوصله این کتاب نیست.مادراینجابه طورگذرابه چندنظریه معروف درمورد  انقلاب ها اشاره می کنیم:

1- نظریه مارکسی انقلاب

تئوری انقلاب مارکس برمبنای مدل تضادی وی ازجامعه که خود ناشی ازاصول ماتریالیزم دیالکتیک است قراردارد.به موجب اصول ماتریالیزم دیالکتیک همه چیزدرحال تغییروتحول بوده، این تغییروتحول ناشی ازوجودتضاددیالکتیکی(تضاددرونی)است ووقتی که دریک پدیده حدّی ازتغییرات کمّی صورت گرفت،به ناگاه درآن پدیده تغییرکیفی یاانقلاب صورت می گیردوجامعه  نیزازاین قاعده مستثنی نیست. مارکس درتحلیل انقلاب به سازمان اقتصادی جامعه نظرداشته وانقلاب رانتیجه منازعات اجتماعی می داند.به عبارت دیگر،او   تعارض سیاسی راناشی ازساختارمنافع اقتصادی واجتماعی تلقی   می کند.درسنّت مارکسیستی،ساختاراجتماعی براساس روابط میان   طبقات اجتماعی که خودمظهرعینی روابط تولیددرهرشیوه تولیدی هستند،توضیح داده    می شود.تعارض میان طبقات استثمارگرواستثمارشده درجامعه سرمایه داری،درشرایطی که نیروهای تولیدی جامعه درمرحله خاصی ازرشدخودباروابط تولیدی موجوددرتضادقرارمی گیرند،به شرط وجودآگاهی طبقاتی درمیان طبقه استثمارشده،به انقلاب اجتماعی منجرمی شود.ازنظرمارکس دردوره ای خاص ازتاریخ جوامع صنعتی،روابط پرولتاریا(طبقه کارگر)باسرمایه داران(طبقه حاکم)به مرحله ای می رسدکه پرولتاریاقیام کرده وابزارکنترل جامعه رااز دست طبقه بورژوازی خارج نموده وبااعمال سیستم دولتی،ابزارتولیدراتصرف کرده واساس روابط اجتماعی راتغییرمی دهد.در این جریان ایجادشورش وطغیان حتی به صورت محدودالزامی است.  زیراطبقه حاکم حاضرنیست داوطلبانه موقعیت خودراازدست بدهدوالبته این طغیان به اندازه تجاوزات هرروزه سیستم کاپیتالیستی نیست.1 براساس نظریه مارکسیست هاهرچندانقلاب هادردنیاباشکل های مختلف واقع می شوندولی بادقت درآنهامی بینی که همه به یک  ریشه برمی گردندوآن همان ریشه مادی واقتصادی بوده وبه تعبیردیگرریشه طبقاتی دارند،که طبقه فقیر علیه طبقه مرفه قیام می کنند،گرچه به صورت ظاهرچهره سیاسی یاایدئولوژیکی وعقیدتی دارند.لذااین گروه(مادیّین)همه انقلاب های دنیا(اعم ازانقلاب کبیرفرانسه واکتبرروسیه وانقلاب چین و...) راانقلابی طبقاتی واقتصادی می دانند.2

فلسفه سیاسی،اقتصادی واجتماعی مارکسیسم باتناقضات و اشکالات متعددی روبرواست که بیان آنهاازمحدوده بحث ماخارج است،ولی همین قدربایدگفت که ساده ترین پیش بینیهای مارکس نیزغلط ازآب درآمد.مارکس پیش بینی کرده بودکه اولین جوامعی که به چنین مرحله انقلابی خواهند رسیدانگلیس وهلندخواهندبودولی نه تنهادرجوامع مذبورتاکنون انقلابی بامفهوم  فوق رخ نداده است،بلکه دوانقلاب کمونیستی هم که در قرن حاضرصورت تحقق به خود  گرفت دردوکشورروسیه وچین بودکه هردو دردوره ماقبل صنعتی قرارداشتند.

2- نظریه کارکردگرا- ساختاری

نظریه پردازان تئوری کارکردی- ساختاری می خواهندبه این سئوال پاسخ دهندکه چگونه می توان جامعه رادرتعادل نگاه داشت وکشمکش رابه حداقل رساند.درحالی که دیدگاه مارکسی  وجودتضاد راچهره اساسی جوامع می دانست وتغییروتحولات تاریخی رانیزدارای جنبه ای خشونت آمیزمی نگریست،این تئوریسین ها می گویندکه اگرچه تغییروتحول یک امرطبیعی است امالزوماً انقلابی نیست،انقلاب فقط یکی

1-تحلیلی برانقلاب اسلامی،منوچهرمحمدی،ص 20.

2-انقلاب وریشه ها،حبیب الله طاهری،ص 166

ازفرم های تغییراجتماعی است. اینان علت انقلاب راخروج جامعه ازحالت تعادلی می دانند که  ناشی ازتغییرات ارزشی یامحیطی ویاهردو می باشد.بنابراین درحالی که دیدگاه مارکسی چهره اساسی جامعه راتضاد می دانست، این نظریه جامعه شناختی،جامعه راماهیتاً رضایتی می داند(گرچه نمی گویدکه تغییراجتماعی نادراست یاهمه جوامع اساساً باثباتند)،درچنین دیدگاهی نیزدرجامعه کشمکش است اماطبق قواعدپذیرفته شده ای صورت می گیرد.این تضادازاین امرناشی نمی شودکه یک طبقه دارای ثروت وقدرت وطبقه ای دیگربدون آنهاباشدبلکه ناشی ازکمبودعمومی کالاهای ارزشمنداست.

پارسوترمی گوید:جامعه پتانسیل تعارضی داردکه ممکن است یا ممکن نیست که به صورت بالفعل درآید.دردیدگاه مارکسی تضاد حالتی بالفعل داشت امادردیدگاه کارکردگراکشمکش حالتی بالقوه داردکه احتمال داردبه صورت بالفعل ظاهرشودیانشود.

جانسون ازبزرگترین نظریه پردازان مکتب کارکردگرای ساختاری  برآن است که مهمترین عملکردوفایدهُ نظام ارزشی جامعه، مشروعیت ومقبولیت بخشیدن به بهره برداری ازقدرت است.یعنی نقش وموقعیت اقتداررادریک جامعه تعیین می کندوبه آن مشروعیت  می بخشد.اما مهمترین ویژگی شرایط انقلابی فقدان اقتداراست.درشرایطی که اعتمادبه رژیم چنان کاهش یابدکه کاربردقدرت سیاسی بی فایده به نظربرسدواقتدارافرادی که  اداره جامعه رابه عهده دارند،تنهامتکی به زورشودوتحولی آرام نیزبه چشم نخورد،انقلاب اجتناب ناپذیرخواهدشد.

3- نظریه عامه مردم(جامعه توده وار)

این تئوری بیشتریک تئوری ثبات است تاانقلاب.مشهورترین طرفداران این نظریه،خانم آرنت(Arendt)وویلیام کورن هاسر (Korn hauser )هستندومی گویند: عواملی که ثبات اجتماعی رادریک جامعه رشدمی دهند،می تواننددرجوامع دیگرنیزموثرباشندو غیبت آن عوامل منجربه بی ثباتی می شود.آنهافرضیات اساسی دموکراسی پلورالی راقابل بکاربری درنقاط گوناگون می دانند.این تئوری برمبنای فلسفه پلورالیستی قراردارد.

این فلسفه دارای یک معنی فنّی ویک معنای جدیداست.ازنظر   فنی،یک سیستم سیاسی پلورالیستی حکومت است که مراکزمتعدد قدرت واقتداردارد.بنابراین جامعه اروپائی قرون وسطی دقیقاپلورالی بود.زیراهم کلیساوهم پادشاه درحیطه خودحاکمانی بودندوشرکت های صنعتی وزمین داران فئودال ادعای اطاعت اتباع ازخودراداشتند.امااین دکترین دردوران های اخیرپیچیده ترشده است،نظرات منتسکیورامی توان ازمبانی نظرات جدیدپلورالیستی خواند.منتسکیوبابیان این سخن که«قدرت جلوقدرت رامی گیرد»و«قدرت وآزادی ملازم یگدیگرند» می گفت: باید قوا تفکیک ومتوازن گردند،اصل تفکیک قواضمانتی است برای اینکه بخشی ازحکومت قدرت رابه انحصارخوددرنیاورد. تئوری عامه مردم براین مبناقرارداردکه پلورالیزم باعث ثبات جامعه می گرددزیرابرمبنای رقابت گروهی قراردارد.  

براساس این تئوری،وقتی وفاداری افرادبه گروههابه دلایل   مختلف ازبین برود،دراین صورت هم نخبگان وهم غیرنخبگان فاقدگروه بندی های اجتماعی هستندوهرگروه دردسترس گروه دیگرقرارمی گیردوغیرنخبگان برای تجهیزتوسط نخبگان قابل دسترسی اندوممکن است توسط یک نخبه،عده زیادی ازمردم جمع شده وانقلابی صورت گیرد.

4- نظریه افزایش انتظارات

درموردافزایش انتظارات دونظریه وجوددارد.یکی توسط دوتوکویل وبرینتون ابرازشده است ودومی که تعدیلی از اولی است توسط دیویس ودیگران توسعه داده شده است.در موردنظریه اول فقط به دیدگاه توکویل اشاره می کنیم و درموردنظریه دوم فقط خلاصه ای ازسخن دیویس رامی آوریم.   

توکویل وانقلاب

«الکسی توکویل» دانشمندفرانسوی درنقدانقلاب فرانسه،نظریه خودراارائه کرده است.به نظر وی انقلاب برخلاف تصورعموم، درشرایطی که اوضاع وخیم است روی نمی دهد،بلکه وقتی رخ می دهدکه اوضاع بهتراست.توکویل می نویسد:آن بخش هایی ازفرانسه که بهبودسطح زندگی درآنهاقطعی ترین ومشخص ترین   شکل خودراداشت،مراکزاصلی جنبش انقلابی راتشکیل می دادند.

انقلابهاهمیشه وقتی امورازبدبودن به سمت بدترشدن می رود رخ نمی دهند،برعکس غالباًمردمی که طی دوره ای طولانی بدون هیچ اعتراضی یک حکومت سرکوبگرراتحمل کرده اند،وقتی ناگهان در می یابندکه حکومت ازفشارخویش کاسته است.به مخالفت باآن  برمی خیزند.بدین ترتیب،یک نظم اجتماعی سرنگون شده به وسیله انقلاب تقریباًهمیشه بهترازنظمی است که بلافاصله قبل از  آن وجودداشته است.پس درجامعه ای که درآن دولت ودستگاه سرکوب آن ضعیف شده ودرعین حال به علت وجوددوره ای ازرشدو رفاه،انتظارات فزاینده شکل گرفته است،دولت نه توان پاسخ به انتظارات فزاینده راداردونه سرکوب نیروهای انقلابی را. دراین شرایط انقلاب می تواندشکل گیردوبه براندازی نظم موجود منجرشود.

جیمزدیویس وانقلاب

به نظردیویس انقلابهاوقتی محتمل ترندکه بعدازیک دوره ای طولانی ازتوسعه اقتصادی-اجتماعی،دوره کوتاهی ازافول سریع  وشدیدبه وجودآید.درحقیقت اوبااین فرضیه می کوشدنقطه وسطی میان نظرتوکویل درموردشرایط شروع انقلاب ونظرمارکس دراین  باب بیابد،که البته درفهم نظرمارکس دچاراشکال است.وی بر آن است که فقرطولانی نه فقط فردراانقلابی نمی کند،بلکه او رانگران خودوخانواده اش می سازدواین دربهترین حالت به معنای تن به قضاسپردن ودربدترین حالت مترادف بایأس خاموش است.امااگردورانی ازرفاه وجودداشته باشدکه طی آن این انتظارایجادشودکه می توان نیازهارابه طوردائم برآورده ساخت وبعددوره ای ازافول پیش بیایدکه فردراسرخورده کند،شکاف وسیعی میان آنچه مردم می خواهندوآنچه به دست می آورند،شکل می گیردالبته همیشه میان انتظارات وواقعیات شکاف وجوددارد،امادرچنین شرایطی انتظارات روبه رشد است وافول ناگهانی باعث شکاف غیرقابل تحمل می گردد.درنتیجه سطح بالایی ازسرخوردگی به رفتارانقلابی منجر    می شود.

5- نظریه سرکوبی غرایز

این نظریه را«پیتریم سوروکین»ابرازکرده است سوروکین انقلاب رابه عنوان پدیده ای می نگردکه به«ناتوانی ارزش هادر تطبیق بامحیط»مربوط است،اما ماشه ی این نکته بررابطه ارزشی-محیطی همیشه به وسیله«رشدسرکوبی غرایزعمده اکثریت  جامعه وعدم امکان تأمین حداقل نیازرضایتی برای آن غرایز»   کشیده می شودازنظرسوروکین شش نوع عمومی سرکوبی وجوددارد که منجربه انقلاب می گردد:1-سرکوبی غریزه غذایی(گرسنگی) 2-سرکوبی غریزه دارائی 3-سرکوبی غریزه صیانت نفس 4-سر کوبی غریزه جنسی 5-سرکوبی غریزه آزادی 6-سرکوبی  غریزه تسریح عقایدیاخودبیانگری.علت فوری انقلاب می تواند  درسرکوبی غرایزیافت شود،انقلاب پاسخی است به سرکوبی یک یا   تعدادی ازغرایز،اماعموماًپس ازسرکوبی همه غرایزرخ می دهد.

براساس این نظریه هرگاه غرایزجمعیتی سرکوب شودوازسوی آن   جمعیت تقاضابرای خلاصی ازسرکوبی وجودداشته باشدوآنگاه نخبگان حکومتی سرکوبی راتشدیدورزند،انقلاب صورت خواهد گرفت.درموردانقلاب نظریات دیگری نیزوجودداردکه به دلیل  محدودیت درنوشتار،ازطرح آنهاصرف نظرکرده وبه همین چند نظریه که مهمترین نظرهای مربوط به انقلاب بوداکتفا می کنیم.اینکه  آیانظریات فوق درموردانقلاب اسلامی ایران نیزصادق است یا خیر،خودبحث مفصلی می طلبد که بابحث های آینده صحت یاعدم صحت  تطبیق هریک ازاین نظریات برانقلاب اسلامی روشن خواهدشد.

فصل چهارم:دیدگاه های مربوط به انقلاب اسلامی

دراینکه عامل اصلی وقوع انقلاب اسلامی ایران درسال1357چه بوده است،بعدازپیروزی انقلاب تاکنون دیدگاه های متعددی مطرح شده وهرکسی ازدیدگاه خودبه بحث ازچرایی انقلاب ایران پرداخته است.دراین زمینه کتاب های متعددی به رشته تحریردر آمده است.بعضی برای انقلاب ایران یک عامل رادرنظرگرفته اندوبعضی مجموعه ای ازعوامل رادرتبیین چرایی این انقلاب ذکرکرده اند.مثلاًبعضی به عامل اقتصادی،بعضی به عامل سیاسی وآزادیخواهی وبرخی دیگربه عامل مذهب به عنوان عامل اصلی انقلاب اشاره کرده اند.عده ای نیزمجموعه عوامل فوق رابه عنوان عوامل اصلی انقلاب مطرح نموده اند. مادراینجا مهمترین دیدگاه ها پیرامون انقلاب اسلامی رامطرح کرده ودرپایان به دفاع ازدیدگاه خودخواهیم پرداخت.

1- فرضیه اقتصادعامل انقلاب

این نظرکه معضلات وناهنجاری های اقتصادی عامل اصلی بروز  انقلاب می باشد ،بیشتردرنزدمارکسیست هاوشبه مارکسیست هارواج دارد.طرفداران این تزرامی توان به دوگروه نسبتاًمشخص تقسیم نمود،گروه اول که بیشترشامل نویسندگان غربی می شود ودسته دوم که دربرگیرندهُ گروه هاودسته های ایرانی چپ (مارکسیست لنینیست) می باشد.اگرچه هردوگروه اقتصادراعامل سقوط شاه می دانندامادرچگونگی امرباهم متفاوتند.

1-غربی ها غربی هااساس نظریه خودرابربالارفتن قیمت نفت وچهاربرابر شدنش درسال1352قرارداده اند.به نظراین دسته،افزایش ناگهانی درآمدنفت باعث گردیدکه شاه دست به یک رشته برنامه های توسعه اقتصادی شتاب زده وبعضاًنسنجیده بزند.

این پروژه هاکه درمواردی بدون تامل به اجرادرآمده بودند،ازاواسط دهه1350به تدریج پی آمدهاوآثارمنفی خودراظاهر نمودند.تورم،تنگناهای اقتصادی،ریخت وپاش های سرسام آوردستگاه های اجرایی،کمبودکالاونارسایی درارایه خدمات اساسی فساد و ... رژیم را مجبور می کندکه یک برنامه ضدتورمی به اجرا گذارد،(تغییردولت امیرعباس هویداوبه روی کارآمدن جمشید آموزگاردرمردادماه سال1356)اماسیاست های ضدتورمی به نوبه  خود،نارضایتی رادامن می زند.عدم موفقیت اقتصادی لاجرم به بحران سیاسی می انجامدکه به دنبال خودناآرامی های عمیق اجتماعی راپدیدآورده ونهایتاًانقلاب راسبب می گردد.

2- چپ گرایان ایرانی

چپ گرایان ایرانی ازاقتصادپدیده ای اجتناب ناپذیرمی سازندکه صرف نظرازآن که شاه چه می کرد،کدام سیاست راپیش می گرفت وازکدام پرهیزمی نمود،انقلاب درایران رخ می داد. سیاست های اقتصادی شاه ازنظرچپ،صرفاًزمان بروزانقلاب رابه  جلو می اندازدوظهورانقلاب امری محتوم وگریزناپذیربوده است. یعنی درواقع گروه های چپ،انقلاب راحاصل تعارض بین طبقات فقیروغنی می دانندوهیچ امردیگری رادرانقلاب دخیل نمی داننددرارزیابی این دیدگاه بایدبه نکات زیرتوجه نمود:الف:برخلاف نظرمارکس وپیروان وی لزوماًمحرومیت های اقتصادی عامل اصلیبروزشرایط انقلابی نیستندولزوماًانقلاب هادرجوامعی زاده نشده اندکه ازنظراقتصادی سیرقهقرایی داشته اندبلکه برعکس دربسیاری ازجوامع ازجمله ایران انقلاب زمانی رخ داده که یک نوع رفاه نسبی وجودداشته وعامل تنگدستی وفقرموجب بروز انقلاب نشده است.آماروارقام نشان می دهدکه وضع اقتصادی ایران درسالهای دهه1350یعنی درمقطع شروع انقلاب،درمقایسه باسال های عقب تر،نه تنهادچاررکودنشده بود بلکه درمجموع،مردم ازرفاه بیشتری هم برخورداربودند.برخورداری ازرفاه نسبی(به نسبت سال های گذشته) را می توان هم درافزایش سطح  مصرف وهم دربالارفتن حقوق ودستمزدهانشان داد.

ب:بعضی ازغربی هاگفته اند:سیاست های شاه به ضرربازاریان   تمام شدوآنهاباشاه مخالفت کردند.ولی بایدگفت:بازاردراوضاع  سال های شروع انقلاب نه تنهاضرری نبرده بودبلکه درمجموع بهره زیادی ازدرآمدحاصله ازفروش پنج میلیون بشکه نفت در روزوسیاست درهای بازاقتصادی رژیم(که محدودیت چندانی بر واردات خارجی اعمال نمی نمود) می برد.درست است که اقتصاد   ایران ازحالتی که قبلاًداشت ودرآن بازاررکن اصلی تجارت وداد وستدکشوربودخارج شده بودامابایدتوجه داشت که بازاردرمجموع خودرابااین تغییرهمراه ساخته بود،بسیاری ازبازاری های نسل   جدیدبرگردن امواج نوسواربودندودرعمل نه تنهابازاراز روند تغییرات متضررنگردیده بودبلکه یکی ازفایده بران اصلی رونق اقتصادی دهه های1340و1350بود.1  

ج-نوع رهبری وشعارهای مردم دردوران انقلاب نشان می دهدکه آن هاخواستارمنافع اقتصادی صرف نبوده اند.گرچه رسیدگی به مسایل اقتصادی نیزیکی ازدرخواست های مردم بوداماعمده خواست مردم دردوران انقلاب چیزهای دیگری بوده است که دربحث های آینده به آن هااشاره خواهد شد.

2- فرضیه مدرنیزاسیون

این فرضیه رابیشترتحلیل گران غربی مطرح کرده اندوبرخی از ایرانیان که ازاین فرضیه پشتیبانی می کننددرحقیقت استدلال های غربی هارابازگومی کنندوچیزتازه ای ندارند.طبق این نظر،شاه در10الی15سال آخرحکومتش دست به یک رشته اصلاحات عمیق اقتصادی-اجتماعی می زند.این اصلاحات به سرعت چهره ایران راازیک جامعه سنتی نیمه فئودال-نیمه صنعتی عقب مانده به یک جامعه شبه اروپایی مدرن وصنعتی تبدیل می کند.

1- مقدمه ای برانقلاب اسلامی،صادق زیباکلام،ص 97.

اصلاحات ارضی،اعطاءحقوق اجتماعی ومدنی به زنان(حق شرکت درانتخابات،حق طلاق)ومشارکت هرچه بیشترآنان درامور اجتماعی،برخی ازجنبه های این سیاست هاست.روندکلی سیاست های مدرنیزه کردن سعی داشت تاالگوهای اجتماعی غربی را جایگزین ساختارهای سنتی مذهبی نماید.طرفداران این تز معتقدندکه کوشش های شاه درجهت تغییرایران ازیک جامعه عقب مانده به یک جامعه مدرن قرن بیستم،موجب پیدایش ناهنجاری های عمیق اجتماعی گردید.به زعم آنان،اقشاروگروه های سنتی  تمایلی به«مدرنیزه شدن»نداشتندوبرای بسیاری ازآنان این  سیاست هانوعاًمغایرباباورهاواعتقادات سنتی شان بود،لذابه  تدریج درمقابل شاه صف آرایی نموده ودرنهایت علم طغیان بر علیه نظامش برافراشتند.

یکی ازطرفداران سرسخت این فرضیه رابرت هایزراست که گوشه ای ازسخن اورادراینجانقل می کنیم:

«به نظرمن،مقصراصلی درسقوط دولت قانونی ایران،شخص شاه است.شاه کوشیدروندصنعتی شدن رابه شیوه ی قرن بیستم در  صدربرنامه حکومت قرون وسطایی خودقراردهد{!}شاه می توانست   حکومت خودرابه صورتی تغییردهدکه برای مردم موردقبول ترباشد».1       

مشکل این فرضیه این است که تحلیلگران آن،آشنایی کافی از  اوضاع واحوال جامعه ایرانی نداشته وبراساس ذهنیات غلط  خودبه تحلیل انقلاب ایران پرداخته اند.درمورداین فرضیه بایدبه نکات زیرتوجه کرد:

الف:اصولاًبادرنظرگرفتن زمینه ذهنی که نسبت به شاه درغرب وجودداشت،پیدایش این نظریه چندان هم نبایدتعجب آورباشد. طی سالیان متمادی بالاخص ازسال1342به بعدشاه دراذهان عمومی بسیاری ازغربیان به عنوان رهبری مترقی مطرح شده بود  که بانهایت جدّیت دست به یک سری اصلاحات اجتماعی واقتصادی زده وچهره ایران

1- ماموریت درتهران،رابرت هایزر،ص 315.          

راعوض کرده بود.البته این تصورصرفاًبه واسطه وجوداشتراک منافع بین شاه وغرب به وجودنیامده بود.این تصوربیشتربه واسطه سیاست ها،پروژه های اقتصادی ودر  مجموع صورت ظاهری که ایران درسال های آخررژیم شاه به خودگرفته بود،پدیدآمده بود.برای خارجیانی که درآن دوران به  ایران مسافرت کرده،درهتل های مدرن اقامت گزیده ودرپروژه های بزرگ اقتصادی وشرکت های خارجی یامختلط ایرانی کار می کردند،ایران غالباًکشوری می نمودکه سریعاًدرراه پیشرفت ومدرنیزه شدن قرارگرفته است. آشنایی وتماس آنان باجامعه ایران همواره محدودبه یک حاشیه کم عمق بود،بدون آن که درک چندانی ازمشکلات وناهنجاریهای عمیق سیاسی واجتماعی کشوربه دست آورند.بنابراین تنهاعلتی که برای بروزانقلاب به نظرآنان می رسیداین بودکه شاه در اجرای برنامه های«مترقیانه اش»به افراط رفته است.آنچه که  به خصوص این توهم راقوت می بخشیدنمودهای مذهبی نهضت ورهبری  آن بودکه عملاًدردست روحانیون قرارداشت.آن هاروحانیت و مذهبیون راکهنه پرست ومخالف باپیشرفت قلمدادکرده وآن ها راسدّراه تکامل وپیشرفت اجتماعی،اقتصادی می دانند،درحالی که مخالفت روحانیت واقشارمذهبی بارژیم شاه به خاطرآباد کردن کشورنبودبلکه به خاطراِعمال یک سری سیاست های ضد مذهبی وخلاف شرع بود.

ب:مخالفت بارژیم شاه حتی قبل ازآنکه اوبرنامه های مدرنیزه کردنش رابه اجرادرآوردنیزوجودداشته است.قیام ملی30تیر سال1331،قلع وقمع شدیدمخالفین درسال های بعدازکودتا 28مردادسال1332،فعالیت های گسترده مخالفین طی سال های  1342-1339وقیام پانزده خردادسال1342همگی بیانگراین واقعیت هستندکه مخالفت بارژیم شاه حتی قبل ازآن که اودست به «اصلاحات مدرنش»بزندوجودداشته است.مشکل اساسی«فرضیه مدرنیزه کردن»دراین است که عنصرسیاسی یاریشه های سیاسی مخالفت بارژیم شاه رانادیده می گیرد.مقولاتی نظیراین که مردم تاچه حدامنیت سیاسی،اجتماعی وحقوقی داشتندواساساً میزان مشارکت مردم درحکومت چه مقداربودوآن هاتاچه حداحساس می کردندبرسرنوشت خویش حاکمند،موردتوجه چندانی قرارنمی گیرد.

3- فرضیه توطئه

طرفداران این فرضیه،انقلاب اسلامی راتوطئه ازپیش تعیین شده کشورهای دیگردرایران می دانند.این هاگاهی پای آمریکاو انگلیس راپیش می کشندوگاهی پای اسرائیل راوگاه حتی شوروی سابق راتوطئه گرمی دانند.طرفداران این تزدرابتدابیشتر اعضاء خانواده سلطنتی بالاخص شخص شاه،دربار،برخی ازمقامات ارشدرژیم پیشین،اقشارمرفّه ووابستگان به رژیم،بعضی ازسران نظامی وانتظامی رژیم پهلوی بودند.امااختلاف ها ومشکلات بعداز انقلاب،به تدریج اقشاربیشتری رابه سوی این تحلیل کشاند.در اینکه این توطئه راچه کسی طرح کرده است چنانکه اشاره شد اختلاف نظراست.دراینجابه صورت فهرست واربه هریک اشاره می کنیم:

الف- توطئه اسرائیل:

براساس این فرضیه،ارتش ایران درزمان رژیم قبل ازانقلاب می رفت تاپنجمین نیروی نظامی بزرگ دردنیاشود.چنین نیروی نظامی می توانست برای رژیم صهیونستی خطربالقوه ای به حساب آید.ممکن بودبراثرکودتای نظامی درارتش،سرهنگ قزافی یاجمال عبدالناصری به قدرت برسدویابه هرحال به طرق دیگری نیروی عظیم نظامی ایران متوجه اسرائیل شود.صهیونیست هابا به وجودآوردن انقلاب اسلامی وسپس ایجادجنگ تحمیلی،دونیروی عمده ی نظامی منطقه راعملاًخنثی نمودند.

اشکال این تحلیل این است که اولاًادعایی بدون دلیل ومدرک است وثانیاًاگراسرائیل می خواست قدرت ایران وعراق راکم کندازهمان ابتداکاری می کردکه بین حکومت  ایران وعراق جنگ درگیرد،مخصوصاًبادرگیری های قبلی بین شاه ایران وعراق این زمینه مساعدتربودتااینکه اول زحمت طرح یک انقلاب در ایران رابکشدوآنگاه بین انقلابیون ورژِیم عراق جنگ ایجاد کند،چراکه معلوم نبودسرانجام انقلاب چه خواهدشد.

ب- توطئه غرب:

یکی ازکسانی که فرضیه توطئه راهمیشه درذهن داشت،شخص شاه بود.ولی درطول سلطنتش هرمخالفتی راآلت دست خارجی هاکه با اووسلطنتش دشمن بودند،می دانست.مخالفین چپی خودرامرتبط با کمونیزم بین الملل یا«ارتجاع سرخ»،ملیّون راوابسته به انگلیس وامریکا،ومذهبی هاراعوامل مصر،سوریه،عراق واین اواخرلیبی می دانست.شاه مخصوصاًبعدازفرارازایران تاهنگام مرگش درسال1359توطئه غربی هارابه عنوان عامل سقوط حکومتش معرفی می کرد.عوامل حکومتی واقشاروابسته وطرفداراونیز اکثراًچنین نظری راداشتند.امادراین که چراغرب چنین توطئه ای راطراحی کرده است به استدلال های مختلفی پرداخته اندکه به بعضی ازآنهااشاره می شود.

1- شاه ایران ازمردادسال1332به بعد،به امریکانزدیک شدو انگلیس برای این که ازشاه انتقام بگیرداین توطئه راطراحی کرد.

2- شاه دراین اواخردرافزایش قیمت نفت دراوپک نقش بسزایی داشت،غرب باتوطئه می خواست اوراتنبیه کند.

3- ایران دراین اواخربه سوی صنعتی شدن پیشرفت می کردوچیزی نمانده بودکه به ژاپن دومی تبدیل شود.غرب رژیم اوراواژگون نمودتاازایجادژاپن دومی جلوگیری کند.

4- امریکاایران رادادتادرجای دیگرازشوروی امتیازبگیرد.

5- برخی ازکمونیستهامی گویندایران به خاطراختلافات داخلی درآستانه انقلاب بود.اماامریکاباتوطئه چینی قبلی انقلاب اسلامی رابه وجودآوردتاازبروزانقلاب واقعی جلوگیری کند.

6- بعدازافزایش بهای نفت دراوایل دهه1970ذخایرارزی ایران وکشورهای عربی دربانک های غربی بسیاربالارفته بودواین امر می توانست برای سیستم پولی غرب مخاطره آمیزباشد.مثلاًاگر ایران وکشورهای عربی یکباره پول های خودراازبانک های غربی خارج می کردندعملاًنظام مالی غرب سقوط می کرد.غرب با ایجادانقلاب ایران وسپس جنگ ایران وعراق،ذخایرارزی این دو کشوروکشورهای عربی دیگرراکه صرف خریداسلحه ومهمات ازغرب کردندبه حدمطلوب رساند.

مشکل این فرضیه هااین است که اولاًهیچ یک ازمعتقدین فرضیه های توطئه درحمایت ازنظراتشان ادله وشواهدی ارائه نمی دهند ثانیاًغالب پیش فرض های اولیه بسیاری ازآن هابی پایه و اساس است.به عنوان مثال احدی درغرب دچاراین تصوریاتوهم نشده بودکه ایران به زودی به پای ژاپن خواهدرسید،چه رسد به این که به خاطرآن خواسته باشندشاه راازمیان بردارند، بلکه بالعکس بسیاری ازتحلیل گران واقع بین غربی معتقد بودندکه پروژه های شاه غالباًبلند پروازانه ، نامعقول وغیر واقع بینانه است.ثالثاًاگرسیاست غرب کاملاًمبنی براین بودکه هیچ کشوردیگری نتواندجهش اقتصادی نماید،دراین صورت ژاپن رانیزاگرکناربگذاریم،علی القاعده کره جنوبی،تایوان، سنگاپور،هنگ کنگ،مالزی، ترکیه، اسپانیاودیگرکشورهایی که ظرف چنددهه اخیرپیشرفت های قابل ملاحظه ای داشته اندنیز می بایستی دچار انقلاب ودسیسه های غرب گشته وبه جایی نمی رسیدند.

4- فرضیه ضعف شخصیتی شاه

دراین فرضیه اصل براین قرارگرفته است که شاه دراواخر حکومتش ازنظرشخصیتی دروضعیتی قرارگرفت که دیگرنتوانست حکومت رابه شکل صحیح اداره کندوبه علت این ضعف دراواخر عمربودکه تاج وتخت خودراازدست داد.این تحلیل،یک تحلیل روانکاوانه است که ماروین زونیس آن رادرکتاب شکست شاهانه به صورت مفصل پرورانده است. وی می گوید:«انقلاب به این دلیل اتفاق افتادکه درسراسر سال های دهه1970(1350)وبیشترسال های دهه1960(1340)شاه به شیوه ای عمل کردکه تعدادهرچه بیشتری ازمردم ایران متقاعدشدندکه اوصلاحیت فرمانروایی برآنهارانداردوادعایش برتاج وتخت،مشروعیت خودراازدست داده است.»همچنین    می گوید: «هیچ کس بیش ازشاه عامل سقوط خودش نبود،هم فعالیت هایی که انجام دادوهم فعالیت هایی که انجام نداد،به تضعیف مشروعیت نظام پهلوی انجامیدوچهاردسته ازاین فعالیت ها، عوامل عمده ازمیان رفتن مشروعیت این نظام بود:اونتوانست انتظارات فرهنگی ایرانیان رادرباره ماهیت فرمانروای مناسب برآورده سازد،ازنظام پهلوی فاصله گرفت،در راه«لیبرالیزه کردن»نظام(ایجادفضای بازسیاسی)گام برداشت،و پیام هایی ابلاغ کردکه اگرمطلقاًدرتناقض بایک دیگرنبود، دسته کم مغشوش بود.1 بعضی ازسخنان زونیس درموردشاه ایران درست وبعضی غلط است، چنانکه دربحث ازدوران سلطنت پهلوی این نکته روشن خواهدشد.آنچه می توان به صورت اجمال گفت این است که شاه ایران ازهمان ابتداصلاحیت حکومت برکشوری مثل ایران را نداشت،نه اینکه درابتداصلاحیت داشته ودراواخرعمرصلاحیت خویش راازدست داده باشد.ازهمان ابتدااین حکومت چیزی نبودکه موردپسندمردم ایران وفرهنگ مترقی اسلام که دراین کشورگسترده است باشد.ضعف های شخصیتی شاه که دراین اواخربه خاطرازدست دادن افرادمورداتکاوعلاقه اش برای اوحاصل شده بود،شایدبه عنوان عامل کوچکی درپیروزی انقلاب پذیرفته شودولی این تنهاعامل درپیروزی انقلاب ایران نبوده ودر پیروزی انقلاب سهم بسیارناچیزی داشت.

5-فرضیه انقلاب اجتماعی محض بعضی انقلاب ایران رایک انقلاب اجتماعی محض میدانندکه برعلیه استبدادایجادشده است.براساس این فرضیه انقلاب ایران یک انقلاب مذهبی نیست واهداف مذهبی نیزندارد،بلکه فقط می خواست که

1- شکست شاهانه،ماروین زونیس،ترجمه عباس مخبر،ص 4.      

 استبدادنباشد.دراینجابه عباراتی از «سیروس پرهام» درکتاب«انقلاب ایران ومبانی رهبری امام خمینی(ره)»اشاره می کنیم که بیان کننده این فرضیه است: «انقلاب ایران یک انقلاب اجتماعی تمام عیار و یک قیام عام علیه حکومت فاسدوستمگراستبدادی ودست نشانده امپریالیسم است.مفهوم دیگراین گفته جزءاین نیست که اگراکثریت مردم ستم دیده ایران پیرو دین دیگری جز اسلام بودند-وحتی اگربی دین هم بودند-بازهم این طوفان اجتماعی،درهمین برهه اززمان برمی خواست.»وهمچنین می گوید:«انقلاب ایران علی رغم پشتوانه بسیارغنی ونیرومنددینی ومعنوی وسنتی وعلی رغم رهبری مذهبی وروحانی ونیزعلی رغم شیوه برگزیدن امام خمینی توسط مردم وتبعیت آنان،یک نهضت مذهبی نیست وبه تبع آن نمی تواندهدف های صرفاًمذهبی داشته باشد.امام خمینی نیزبه درستی دریافته است که برتارک هدایت یک انقلاب اجتماعی تمام عیارتکیه زده واگرهم بخواهدکه هرگزنخواسته است،نمی تواند انقلاب رابه تنگنای دین بکشاند.»1

اگراندکی دراین نظریه توجه شودبطلانش به خودی خودروشن است.برای شناسایی ماهیت یک انقلاب ازراه های متعددی می شودواردشدمثل شعارهایی که مردم درطول یک انقلاب می دهند، رهبری وویژگی های او،ایدئولوژی ای که برای آینده انقلاب توسط رهبران انقلاب ارائه می شودو.... درست است که درانقلاب ایران یکی ازخواسته های مردم ورهبری انقلاب رهایی ازظلم وستم واستبدادبودولی این تنهاعامل انقلاب ایران نبوده است. اگرمابه شعارهای مردم درطول انقلاب وسخنان رهبرانقلاب از آغازانقلاب وازسال های قبل ازانقلاب توجه کنیم،می بینیم چیزی که همه می خواستنداسلام وحکومت اسلامی بوده است.اسلامی که آزادی،عدالت واستقلال سیاسی هم دارد.به عبارت دیگرهمه خواسته های مردم ایران دراسلام جمع بودودراصل آنهاچون مسلمان بودندبیشتراین خواسته هاراداشتند.اگرچه درکناراکثریت

 1-انقلاب ایران ومبانی رهبری امام خمینی(ره)،سیروس پرهام،ص 18     

قاطع ملت ایران،عده ای نیزبودندکه بدون توجه به اسلام،فقط بعضی ازخواسته های سیاسی مثل  آزادی یا خواسته های اقتصادی راداشته اندوبه خاطررسیدن به این خواسته ها،همراه اکثریت خواهان دین وحکومت اسلامی درصحنه حاضرمی شدند.این تحلیل گر می خواهد بگویدامام خمینی(ره)هرگز نخواسته است به زعم وی انقلاب رابه تنگنای دین بکشاند.اگرمنظوروی این است-که همین هم است که امام کاری به دین نداردوفقط یک انقلاب ضداستبدادی راهدایت می کند، این حرف کاملاًغلط است ومجموعه اطلاعیه ها،سخنرانی هاوکتاب های حضرت امام(ره)این سخن رانفی می کند.امام(ره)به خاطر اسلام قیام کردوبرای احیای اسلام واجرای دستورات آن این انقلاب رارهبری کرد.خواسته ی امام امت بسی بالاترازتنها«رهایی ازدست استبداد»بود.

6- فرضیه انقلاب درمسیرتحولات سیاسی واجتماعی ایران

این فرضیه راصادق زیباکلام درکتاب«مقدمه ای برانقلاب اسلامی»مطرح کرده است.به عقیده ی وی مخالفت بارژیم شاه را بایددرسرشت سیاسی آن جستجوکرد.ازنظراین تحلیل گر،انقلاب اسلامی ایران رابایددرراستای انقلاب هاوجنبش های یک صدساله اخیردرایران دید؛همه این انقلاب هاوجنبش هاتنهابرای تحول در ساختارسیاسی حکومت ایران بوده است،درهمه این سالهایک حکومت   مستبدومطلق العنان برمردم حکومت می کرده است ومردم و مخصوصاًقشرهای تحصیل کرده خواهان ازبین بردن استبداد بوده اند.هرگاه اندکی فضای بازسیاسی به وجودآمده مردم دست به انقلاب زده اند.اینک به چندعبارت ازاین نویسنده توجه کنید.«انقلاب اسلامی واکنشی درقبال فقدان توسعه و ایجاداصلاحات درساختارسیاسی ایران ازاواخرقرن نوزدهم به این طرف بود.به تعبیری دیگرانقلاب اسلامی ایران درحقیقت انقلابی برعلیه استبدادودیکتاتوری حاکم برایران بود.»ونیز می گوید:«نگاهی گذراوفشرده به تاریخ سلطنت محمدرضاشاه، بالاخص ازدهه1330(یعنی یک دهه قبل ازآن که سیاست مدرنیزاسیون یااسلام زدایی به اجراگذارده شوند)،مبیّن این  واقعیت است که نارضایتی ومخالفت نسبت به رژیم شاه به نحو جدّی وعمیق درمیان مردم ایران وجودداشته است.درتیرماه سال1331،مردم مخالفت قاطع خودراباشاه درجریان«قیام سی تیر»نشان دادند.یک سال بعدازآن درجریان کودتای28مرداد سال1332شاه که عملاًبه خارج ازکشورگریخته بود،صرفاًبه اتکای نیروهای مسلح وباتبانی امریکاوانگلیس توانست به کشور بازگشته وحاکمیت خودراازسرگیرد.هفت سال بعدازکودتا علی رغم آنکه درطی این سالهارژیم،مخالفان خودرابه شدت سرکوب نموده بودمع ذالک به مجردآنکه درسال1339مختصرفضای باز سیاسی به وجودآمد، دههاهزارنفرازمخالفان رژیم سعی نمودنداز همان حداقل امکان به وجودآمده استفاده نموده ودرصدد سازماندهی ومبارزه باشاه سابق برآیند.درجریان قیام پانزده خردادسال1342،رژیم شاه صرفاًبه کمک سرکوب نظامی گسترده توانست به حیات خودادامه دهد.این تحولات جملگی در برهه ای اتفاق می افتادندکه نه اثری از«مدرنیزاسیون»بود ونه«پشت نمودن به اسلام»یاظهور«بحران اقتصادی»به عبارت دیگر،هرگاه که فرصتی پیش می آمدومردم می توانستند نارضایتی خودراازرژیم شاه نشان دهند،تردیدی درابرازمخالفت نمی کردند.مخالفتی هم که درطی سالهای57-1356شاهدآن بودیم حلقه ای بوداززنجیرمخالفت های قبلی.  درمورداین تحلیل توجه به نکات ذیل ضروری است:                                                          

الف:همه قیام هاوانقلاب هایی که درصدسال اخیردرایران رخ داده است برای ایجادتحول درساختارسیاسی کشورورهایی اززیر یوغ استبدادنبوده است.مثلاًدرقضیه دکترمصدق،قیام ملت به خاطرنفت بودواینکه نبایدمنافع ایران به جیب استعمارگران برود.درآنجاسخن ازاین نبودکه بایدرژیم عوض شودیارژیم در ساختارحکومتی خودتحولی راایجادکند.یامثلاًدرقضیه تنباکوبحث دراین است که نبایداستعمارگران واجنبی هامنافع ایران رابه یغماببرند.البته بیشترنهضت هاوانقلاب هابرای تغییردر ساختارسیاسی کشوربوده است مثل انقلاب مشروطیت که به هدف تدوین قانون اساسی واجرای آن پدیدآمد.

ب:اکثریت قاطع کسانی که درانقلاب اسلامی ایران درسال57شرکت کرده اند تنها خواستارتحول درساختارسیاسی وبه دنبال آزادی سیاسی نبودندکه فقط جمهوری بیاید،بلکه مردم درشعارهای خود حکومت اسلامی رامی خواستندتااحکام اسلام را پیاده کند.هم امام خمینی(ره)به عنوان رهبرانقلاب درسخنرانی هاواطلاعیه هاو نوشته هایشان وهم مردم درشعارهایشان،حکومت اسلامی را می خواستند. و لذا بعدازپیروزی هم اکثریت به جمهوری اسلامی رای دادند نه به جمهوری ازنوع دیگر.

ج:دربیشترقیام های گذشته درصدسال اخیر،رهبران قیام هاومردم خواستارآزادی سیاسی بوده اند.دربعضی ازقیام هاهم رهبران سیاسی صرف دخیل بوده اندوهم رهبران مذهبی ودربعضی تنهارهبران مذهبی دست به قیام زده اند.آنجاکه رهبران مذهبی، رهبری رابه عهده داشتند،خواستاررعایت اصول مذهب درکشور بودند،گرچه درموردخاص هرقیام،رعایت مذهب موجب نفع اقتصادی یاسیاسی بودولی آن هاآنچه می گفتندازدین ومذهب بوده است.وآن جاکه هم رهبری مذهبی وهم رهبری سیاسی باهم یک قیام رابه وجودآورده اندبازرهبران مذهبی خواستارپیاده شدن دین بوده اند.دینی که استقلال سیاسی،اقتصادی و...رامی خواهد.گرچه درهمان مقطع،رهبرسیاسی فقط خواستاررسیدن به یک هدف سیاسی یااقتصادی بوده است.اتفاقاًحرکت های پرخروش مردم به دنبال رهبران مذهبی بوده وآن هابه تبعیت ازرهبر مذهبی خودبه خیابان هامی ریختندیادرجایی متحصن می شدندو رهبران سیاسی به کمک رهبران مذهبی می توانستندمردم رابه قیام وادارکنند.پس این عامل مذهب ودین بودکه مردم رابه سوی قیام ومبارزه می کشانید؛نه تنهاآزادیخواهی یامنافع اقتصادی.یعنی مردم نفع اقتصادی یاآزادی سیاسی خودرانیزدرچهارچوب دین جست جومی کردند.

د:درخصوص انقلاب اسلامی ایران،قبل ازپیروزی انقلاب رهبران سیاسی،اعتقادی به ازبین بردن نظام شاهنشاهی  نداشتندوفقط خواهان اجرای قانون اساسی توسط شاه بودند،ولی امام خمینی (ره)معتقدبودندکه شاه بایدبرودوالااگرشاه باشد،بازاحکام دین اجرانمی شود.اصلاًیکی ازاحکام دین این است که بایددر زمان غیبت امام زمان(عج) ولی فقیه درراس حکومت اسلامی باشد. ازاین روامام امت راضی به ماندن شاه واجرای قانون اساسی توسط اوهم نبود.این جاست که می گوئیم هدف ایجادیک حکومت اسلامی بودنه تنهاآزادی سیاسی واجرای قانون اساسی درجامعه این انقلاب درراستای تحقق اهداف اسلام ایجادشدوباانقلاب های گذشته تاریخ کشورماتفاوت های بسیارزیادی دارد.این انقلاب می خواهدهم دیکتاتوری واعمال نظر فردبرجامعه نباشدومردم آزادی سیاسی داشته باشند،هم منافع اقتصادی آنهاتامین شودو تحت سلطه بیگانه نباشدوهم حتی دستورات دینی درامورفردی مردم اجراشودومردم تربیت الهی بشوند.مردم ورهبرانقلاب همه در این چهارچوب حرکت کردندوشعاردادند.پس این طورنیست که اگر جریان مذهبی ورهبری مذهبی درایران دراین برهه اززمان انقلاب نکرده بود،جریانهای سیاسی چنین انقلابی رابه راه می انداختند.بلکه ممکن بودازاین فضای بازسیاسی استفاده کرده وحرکتی رابه راه بیاندازندولی به شرط موفقیت،فقط خواستار یک سری اهداف محدودبودندنه اهدافی که انقلاب اسلامی برای رسیدن به آنهابه وجودآمد.

7- فرضیه اسلام عامل انقلاب

صاحبان این فرضیه،اسلام راعامل اصلی انقلاب اسلامی می دانند مانیزبرهمین باورهستیم.اگربخواهیم ماهیت انقلاب راشناسایی بکنیم،ازراههای زیرمی توانیم ارزیابی خودراانجام دهیم:

1-بررسی پیرامون افرادوگروه هایی که بارانقلاب رابردوش داشتند.

2-ریشه یابی وارزیابی علل وعواملی که باعث ایجادوپ.ییشبردانقلاب می شد.

3-مطالعه وبررسی اهدافی که انقلاب تعقیب می نمود.

4-تحلیل نقش رهبری وتاکتیک های به کارگرفته شده ازناحیه او.

5-بررسی شعارهایی که به انقلاب ونهضت حیات وحرکت می بخشید.

6-توجه به گستردگی وفراگیربودن نهضت ازان جهت که به یک طبقه وقشرخاصی تعلق نداشت یابه عکس وابسته به گروه خاص وقشر مخصوصی بود.1

باتوجه به مواردفوق می گوئیم عامل اصلی انقلاب اسلامی ایران،اسلام بود.یکی ازکسانی که بسیاربرروی این عامل تاکید کرده وان راتنهاعامل پیروزی دانسته است،امام خمینی(ره) رهبرکبیرانقلاب اسلامی است.اشاره به چندفرازازسخنان ایشان دراین باره خالی ازلطف نیست:«این یک نهضت الهی بود، نهضت مثل نهضت های آنهایی که به خدااعتقادندارند،یاآنهایی که نهضت هایشان،نهضتهای جهت مادی بوده است،نبوده است.نهضت ایران نهضتی بودکه خدای تبارک وتعالی درآن نقش داشت ومردم به عنوان جمهوری اسلامی،به عنوان اسلام،به عنوان احکام اسلام درخیابان هاریختندوهمه گفتندمااین رژیم رانمی خواهیم وحکومت عدل اسلامی وجمهوری اسلامی می خواهیم».«ملت ماعاشق شهادت بود،باعشق به این شهادت،این نهضت پیشرفت.اگراین عشق وعلاقه نبودماهرگزدرمقابل آن همه قدرت پیروز نمی شدیم،پیروزی مابه خاطراین بودکه همه اسلامی بودیم،همه توجه به دیانت داشتیم.»«رمزپیروزی، اتکال به قرآن وشیوه مقدس سعادت است.ملت ماتاباخداست پیروز است.ملت ماتاپناهگاهش قرآن است پیروزاست.پرچم قرآن تابرفرازسرملت ماست پیروزاست.»«آن جیزی که مارادراین نهضت پیش برددومطلب است که یکی ازآن دواساس بودودیگری به واسطه آن تحقق پیدا کرد.آنچه اساس بودکه مردم به عنوان اسلام و ایمان وعقیده وارد میدان شدندوچون اسلام وایمان بودقشرهاباهم متحدشدند.چون رمزحقیقی ووحدت جهت ومسیربه وجودآمد،2تااینجاپیش رفتیم

1- انقلاب وریشه ها،حبیب ا...طاهری ،ص173-

 2- درجستجوی راه ازکلام امام،گردآوری،دفتردهم:انقلاب اسلامی،ص172

  وآن مطلبی که همه محال می دانستنددرایران تحقق پیداکرد.براساس این نظریه انقلاب مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره)ماهیت اسلامی دارد وتک عاملی است.اماعاملی که همه عوامل قبلی(سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیکی و..)را یک جا دربرداشته وتامین کننده همه آن جهت هااست.زیرااسلام دین جامع وکاملی است که برای تامین سعادت بشردرهمه جوانب آن آمده است ونمی توان آن رادریک بعد منحصردانست. شهیدمطهری(ره) درتحلیل جامعیت اسلام می گوید:اسلام معنویت محض آنچنان که غربی هادرباره مذهب می اندیشند،نیست.این حقیقت نه تنهادرباره انقلاب فعلی،بلکه درموردانقلاب صدراسلام نیزصادق است.انقلاب صدراسلام درهمان حال که انقلابی مذهبی واسلامی بود،درهمان حال انقلابی سیاسی نیزبود.ودرهمان حال که انقلابی معنوی وسیاسی بود،انقلابی اقتصادی ومادی نیزبود.یعنی حریّت،آزادگی،عدالت،نبودن تبعیض های اجتماعی وشکاف های طبقاتی درمتن تعلیمات اسلامی است.درواقع هیچ یک ازابعادی که دربالابه آن هااشاره کردیم،بیرون ازاسلام نیستند.رازموفقیت نهضت مانیزدراین بوده است که نه تنهابه عامل معنویت تکیه داشته،بلکه آن دوعامل دیگر-مادی وسیاسی-رانیزبااسلامی کردن محتوای آنها،درخودقرارداده است فی المثل،مبارزه برای پرکردن شکافهای طبقاتی،ازتعالیم اساسی اسلام محسوب می شود،امااین مبارزه بامعنویتی عمیق توأم وهمراه است. ازسوی دیگرروح آزادی خواهی وحریّت درتمام دستورات اسلامی به چشم می خورد.درتاریخ اسلام بامظاهری روبرومی شویم که گوئی به قرن هفدهم-دوران انقلاب کبیرفرانسه-ویاقرن بیستم-دوران مکاتب مختلف آزادی خواهی-متعلق است. متفکرشهیداستادمطهری(ره)درریشه یابی انقلاب اسلامی چنین می گوید:«ریشه این نهضت رادر جریان های نیم قرن اخیرکشوراز نظرتصادم آن جریان هاباروح اسلامی این جامعه بایدجست وجوکرد.درنیم قرن اخیرجریان هایی رخ داده که برضداهداف عالیه اسلامی ودرجهت مخالف آرمان های مصلحان صدساله اخیربوده وهست وطبعاًنمی توانست برای همیشه ازطرف جامعه ما بدون عکس العمل بماند.آنچه دراین نیم قرن درجامعه اسلامی ایران رخ دادعبارت است از:

-استبدادی خشن و وحشی وسلب هرنوع آزادی.

-نفوذاستعمارنویعنی شکل نامرئی وخطرناک استعمار،چه از جنبه اقتصادی وچه ازجنبه فرهنگی.

-دورنگهداشتن دین ازسیاست،بلکه بیرون کردن دین ازمیدان سیاست.

-کوشش برای بازگرداندن ایران به جاهلیت قبل از اسلام واحیاءشعارهای مجوسی و میراندن شعارهای اصیل اسلامی.(تغییر تاریخ هجری محمدی (ص)به تاریخ مجوسی یک نمونه آن است .)

-قلب وتحریف در میراث گرانقدر فرهنگ اسلامی وصادرکردن شناسنامه جعلی برای این فرهنگ به نام فرهنگ موهوم ایرانی   

- اشاعه مارکسیسم دولتی چنانکه میدانیم عناصرخودفروخته مارکسیست به یک توافق بادستگاه حکومت نائل گردیدند وآن تبلیغ جنبه های الحادی وماتریالیستی وضدمذهبی مارکسیسم وسکوت از جنبه های سیاسی واجتماعی آن بود.

-کشتارهای بی رحمانه وارزش قائل نشدن برای خون مسلمانان ایرانی وهمچنین زندان ها وشکنجه ها برای متهمان سیاسی.

-تبعیض وازدیادروزافزون شکاف طبقاتی علی رقم اصلاحات ظاهری ادعایی .

-تسلط عناصرغیرمسلمان برمسلمانان دردولت وسایردستگاهها.

نقض آشکارقوانین ومقررات اسلامی چه به صورت مستقیم وچه به صورت ترویج واشاعه فساد درهمه زمینه های فرهنگی واجتماعی.

-مبارزه با ادبیات فارسی اسلامی که حافظ ونگهبان روح اسلامی ایران است،به نام مبارزه با واژه های بیگانه.-بریدن پیوندازکشورهای اسلامی وپیوند باکشورهای غیر اسلامی واحیاناًضداسلامی که اسرائیل نمونه آن است.

این اموروامثال اینها،درطول نیم قرن وجدان مذهبی جامعه ماراجریحه دارساخت وبه صورت عقده های مستعدانفجاردرآورد.ازطرف دیگرجریان هایی درجهان رخ دادکه چهره دروغین تبلیغات سیاسی دنیای لیبرال غربی ودنیای سوسیالیست شرقی را آشکار ساخت وامیدی که طبقات روشنفکر به این دو قطب بسته بودند تبدیل به یاس شد.واز جانب سوم در طول سی واندسال گذشته یعنی ازشهریور20تا زمان وقوع انقلاب محققین وگویندگان ونویسندگان اسلامی توفیق یافتندکه تاحدودی چهره زیباوجذاب اسلام واقعی رابه نسل معاصربنمایانند...وازچنین ریشه هایی بود که نهضت اسلامی ایران مایه گرفت.»              

ایران دریک قرن اخیرهمان طورکه معرکه انقلابها و نهضت هایی برای اهداف سیاسی، اقتصادی یا مذهبی بود صحنه درگیری ایدوئولوژی های متعدد نیزبود. ازاوائل قرن اخیرایدئولوژی ها و مکاتب گوناگونی مطرح شده ومردم رابه سوی خود فرا می خواندند.

آنها عبارت بودند از:« ناسيوناليسم» تحفه غرب، و« ماركسيسم- لنينيسم» ارمغان شرق و «اسلام» كه از قبل در اين سرزمين وجود داشته است. مبلغين هر كدام از اين ايدئولوژي ها سعي داشتند كه با نشان دادن جامعه كمال مطلوب، پيروان بيشتري را به سوي خود جلب نمايند. ناسيوناليسم وماركسيسم به خاطر ماهيت الحادي شان نتوانستند در اعماق دل ها نفوذ كرده و حمايت توده ملت را به سوي خود جلب نمايند. و هر چند كه در ابتدا طرفداراني پيدا كرده اند ولي به مرور زمان يكي پس از ديگري طرفدارانشان را از دست داده و نتوانستند در اين مملكت اسلامي دوام بياورند. اما اسلام به عنوان يك مكتب الهي از دير زمان در اعماق دل هاي اقشار وسيعي از مردم جامعه ما نفوذ كرده و مردم را به سوي خود جلب نموده است. اسلام به عنوان يك ايدئولوژي حاكم، در همه جا؛ از شهرها گرفته تا دورترين نقاط كشور ودر همه اقشار از غني وفقير، كارگر و كشاورز، دانشجو و روشنفكر، مردان و زنان، حضور فعال خود را حفظ نمود ودر همه شئون زندگي اين ملت حاكميت داشت. وسرانجام اين اسلام بود كه ايران اسلامي را از بند استبداد و استعمار آزاد ساخت و معناي واقعي آزاد زيستن را به ايرانيان آموخت.

يكي از نشانه هاي اصلي بودن عامل اسلام در انقلاب اسلامي اين است كه با وجود همه فشارها و تعدي ها، آن كبريتي كه آتش به خرمن انقلاب انداخت، مقاله اي بود كه عليه رهبري مذهبي محبوب مردم نوشته شده بود. بعد از انتشار اين مقاله توهين آميز از سوي حكومت طاغوتي بر عليه امام امت و چهره شاخص رهبري مذهبي بود كه مردم مسلمان به خشم آمده و يكپارچه به خيابان ها ريختند. اين جنايات شاه و تعرضات او به دين و اسلام بود كه عواطف اسلامي مردم را جريحه دار كرد و جريحه دار شدن عواطف اسلامي، عامل اصلي هماهنگ كننده نيروهاي مردم بود. براي مردم، ايمان عزيزتر از وطن بود. و اين از جمله مواردي است كه براي غربي ها فهمش دشوار و شايد غير ممكن باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 19:4  توسط  علی سلیمانی بک کندی  |