بخش دوم:زيربناي روابط
فصل اول:
- مكانيزم جذابيت جنس هاي مخالف
- رفتاردختروپسرنسبت به يكديگردرسنين مختلف
- آزادي مطلق روابط درغرب هيجانات جنسي رامضاعف مي كند
- اوج هيجان والتهاب جنسي درجواني وكنترل آن
فصل اول ـ زير بناي روابط
زندگي ارزش آن را دارد كه با چشم باز و با دلي آگاه به آن نگاه كني و اگر درپي آب هستي ، گرفتار سراب نشوي . دل بستن به انديشههاي رؤيايي و زيستن در عالم خيال، شايسته عاقلان فرزانه نيست. تو در پي خوشبختي هستي، همه آنها كه دراطراف تو زندگي ميكنند، دنبال سعادتند و ميخواهند خوب زندگي كنند؛ ولي خوشبختي چيست؟ خوب زيستن كدام است و خوب كيست؟ بعضيها ندانسته، زندگي را به جهنمي سوزان تبديل ميكنند كه هيزم آن خودشانند اين دوزخ هولناك گاهي از يك زاوية كوچك انحراف و يا اشتباه آغاز ميشود. زندگيهاي آلوده به هوس، خرمن خشكي است كه جرقه بيگانگان در يك لحظه آن را آتش مي زند و خاكستر ميكند؛ اين جاست كه نگاه روشن و زاوية ديد صحيح، كار ساز است. ما دوبار عمر نميكنيم كه در يكي تجربه بيندوزيم و در ديگري به كار بريم. درهمين يك نوبت بايد چنان زندگي كنيم كه به حسرت گذشته گرفتار نشويم. خداوند انسان را آميزهاي از ظرفيتها و استعدادهاي مختلف آفريد و او براي رسيدن به كمال حقيقي و سعادت واقعي ، بايد در جهت شكوفايي همه استعدادها گام بردارد و به تمام جهات مادي و معنوي زندگي بپردازد . نكته مهم شناخت صحيح نيازهاي طبيعي انسان و درك درست آن است تا در ارائة راه حلها به خطا نرويم .
مكانيزم جذابيت جنسهاي مخالف نسبت به هم بر چه اساس است؟
آيا جاذبة دختر و پسر براي يكديگر برخلاف سرشت و نهاد آنهاست و نوعي انحراف از طبيعت اولية انسان به حساب ميآيد ؟
نياز طبيعي دختر و پسربه يكديگر: در خلقت بشر، زن و مرد مكمل نيازمنديهاي روحي و رواني يكديگرند و هريك بدون ديگري احساس فقر و نياز نموده و به آرامش واقعي دست نمييابد. انسان به عنوان موجودي طبيعي و با داشتن بعد مادي و جسماني، ناچار با جهان طبيعت در ارتباط حياتي و وابستگي متقابل است؛ به صورتي كه قطع اين وابستگيها مساوي با نابودي او خواهد بود. اگرانسان ميتوانست بدون وابستگي به طبيعت و علايق مادي، به مقصود نهايي خويش در خلقت نايل شود، قطعاً پروردگار حكيم نيز او را به دامان طبيعت جسماني نميسپرد.خصوصيات جسماني، علايق روحي و رواني، جذابيتهاي متقابل بين طرفين (زن ومرد) بخصوص در سنين جواني، از اين قاعده كلي مستثنا نيست . البته هركدام ازدو طرف داراي جذابيتها و ويژگيهايي است كه به طور اجمال بدان اشاره ميكنيم :دختر بنا به لطف الهي، بعد از بلوغ به تعادل وآرامش روحي عميقي دست مي يابد و تجليگاه زيباييهاي الهي ميشود .صورت معصوم و چشمان نكته سنج و اندام ظريفش و از اين مهمترعفت، حيا و افتادگي نگاهش، خرامان راه رفتن و وقار زيباي او، چنان سرشاراز جذابيت سحرآميزي است كه هر مرد خشن و بي احساسي را تحت تأثير قرارميدهد. زن شاهكارآفرينش و سرچشمه جوشان مهر و محبت است و درساختار وجودي خود، متمايل به مرد آفريده شده و به دنبال تكيهگاه محكمي است كه در فراز و نشيب زندگي يار و ياورش باشد. او طالب آن است كه توجه مرد را به شخصيت وموقعيت عاطفي و ابعاد وجودي خود جلب نمايد.او با برخوردها و معاشرتهاي خود با مردان، انگيزة جنسي نداشته و قصد اولية او بيعفتي و لذتجويي شهواني نيست؛ بلكه خواستار كسي است كه از وجود پر رمز و رازش باخبر باشد و موقعيت عميق عاطفي و روح فداكاري و صداقت او را پاس بدارد و از روي صداقت و پاكي، نگاه او توجه مردان را نشانه احترام و ابراز محبت خالصانه و توجه به ارزشهاي غيرجنسي خويش ميپندارد. به همين جهت مرداني رامي پسندد كه ارج ومنزلت او را درك كند و با روح و روانش دمسازباشد. زن به دنبال تقديس از جانب مرد و درآرزوي آن است كه تنها ملكة كاخ عشق و محبتش باشد. و به قول ويل دورانت زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مايه حيات اوست كه دركتاب لذات فلسفه مطرح شده است . پسر نيز پس از بلوغ ، به طور طبيعي سرشار از تمايلات غريزي است و نيازمند روابط دوستانه و محبت آميز بوده ، بدون جنس مخالف، نه در مراقبت از تمايلات سركش و شهواني خود تواناست و نه در رشد استعدادهاي اجتماعي موفق است و در تنهايي ، دچار فشار ذهني شديد و بيحوصلگي است و در انجام كارها سريع خسته و بيانگيزه ميگردد.
او در پي كسي است كه خلأ و كمبود و نقصان خويش را با وجودش كامل نمايد و تكيهگاه و مشوقي را ميجويد كه در درون او حضور يابد و احساس تنهايياش را از درون برطرف سازد. و با نرمي و لطافت، خشكي و خشونت زندگي را هنرمندانه از يادش ببرد. مرد نيازمند كسي است كه قلبش براي او بتپد و با گرمي نگاه و كلام پرمهرش، او را درمواجه با ناملايمات زندگي اميد بخشد و با اتكا به عشق و محبتش سرديها وسختيهاي زندگي را پشت سرگذاشته، همچون آينهاي شفاف ، خود را در او باز بيند، تا شخصيت و اخلاق خويش را بيابد. مرد فطرتاً طالب دختري است كه مانند بنفشه، محبوب و سليمالطبع و ساده و عفيف و درعين حال داراي كمال لطف و دلبري باشد. در منظر پسر و دختر، هرچند وجود عزيز پدر و مادر بسيارارزشمند است و مصاحبت با آنان و يا خواهر و برادري مهربان، تسكين دهندة لحظات تنهايي است، اما نياز پسر و دختر، محرميّتي بالاتر از اينها را ميطلبد.
طبيعت زندگيشان اقتضا دارد كه آن دومافوق نيازهاي جسمي و مادّي به هم بنگرند و رابطه خويش را بر مبناي عشق ومحبت راستين و جوشيده از نهاد و درون استوار سازند.
ويل دورانت به نقل ازكتاب مهماني افلاطون از قول آريستوفان آورده است: هريك از ما، در جدايي فقط نيمهاي از انسان است وهميشه نگران آن نيم ديگراست.
اين نيازمنديها كه در سرشت بشر نهاده شده، از اسرار حكمت الهي است. نكته اساسي بسترسازي مناسب براي پاسخ گويي مناسب براي آن بوده تا دختر و پسر در مسير زندگي تكاملي خويش، شادمانه و سرافراز از اين ميدان، گذشته و در فردايي روشن، خود را در كانون سرشار از عشق و صفا ببينند.
چرا دختر و پسر را از سنّ كودكي جدا نمودند تا درسنّ جواني درمحيط جامعه و دانشگاه با حسّاسيتي دو چندان، به دنبال شناخت دنياي جنس مخالف و جبران كمبودهاي گذشته باشند؟
درپاسخ به اين پرسش توجه به چند نكته ضروري است:
1ـ براي درستي يا نادرستي جداسازي، بايد ديد براساس نظر روانشناسان و كارشناسان علوم تربيتي، نياز روحي ـ رواني كودك و نوجوان نسبت به جنس مخالف چگونه است. دختر و پسر پس از دوران كودكي از هم جدا شده، هر كدام در دنياي متفاوت از ديگري پاي به دوران نوجواني مينهد. در اين دوران، دختر و پسر نسبت به جنس مخالف هيچگونه احساسي نداشته يا داراي حساسيت منفياند؛ بنابراين خواه با هم باشند يا بدون هم، در واقع جداي از يكديگر رشد نموده و بعد از اين مرحله با بيداري غرايز، به يكديگر روي ميآورند و با دنياي ناشناختهاي مواجه ميشوند. اين دنياي ناشناخته، سبب ناراحتي آنها ميشود و با بيداري بيشترغرايز جنسي، حساسيت و توجه آنها به يكديگر بيشترميشود. رفتار كودك در دوران پيش از دبستان، در برخورد با جنس مخالف وموافق، چندان متفاوت نيست. به عبارت ديگر در اين دوره، كودك با برخورد با دختران و پسران هم سن خود، تقريباً يكسان رفتار ميكند . درحقيقت دوران پيش از دبستان را ميتوان دورة يكرنگي و يگانگي دوجنس دانست. اين گونه برخورد پس از پايان اين دوره ديگر تكرار نخواهد شد. در دوره دبستان به تدريج رفتار دوگانه و مخالف خودنمايي ميكند. در اين دوره پسران و دختران از يكديگر فاصله گرفته، نسبت به هم موضع ميگيرند. دختران معمولاً با دختران به بازي و گفتگو مشغول ميشوند و پسران نيز با پسران. اين فاصله گرفتن، گاه با پرخاش نسبت به هم و بدگويي و شكايت از يكديگر، همراه ميشود. خواهران و برادراني كه در يك خانه زندگي ميكنند، اين تعارض را به صورت جدال و قيل و قال و قهر و شكايت ازخود بروزمي دهند. پسران ـ درآن سن ـ دختران را موش مينامند كه مثل خرگوش هستند، ولي خود را مثل شير و شمشير ميدانند؛ گاه دختران نيز همين كار را با پسران ميكنند. به اين ترتيب اين دوره را بايد دوره تعارض در رفتار اجتماعي دو جنس بدانيم. در دوران پس از دبستان، به ترتيب فاصله گرفتن دو جنس، آغازميشود. دختران و پسران در اين دوره به تدريج از هم دور ميشوند و گويي با يكديگر قهرند. آن تعارض دوران دبستان نيز از بين مي رود. بيشترنوجوانان دردوازده ـ سيزده سالگي، اين دوري و فاصله را نسبت به جنس مخالف، در درون خود احساس ميكنند. غرايز جنسي بين شش تا دوازده سالگي متوقف ميماند و دختران و پسران از اين لحاظ تفاوت چشمگيري از هم ندارند. سپس در دوران نوجواني به يكديگرتمايل پيدا ميكنند و اين تمايل براي هر دو جنس ناراحت كننده است؛ زيرا تحولي است كه با خواستة قبلي هركدام مخالف است. اما سالهاي نوجواني،سالهاي بيداري غريزه است. اين غريزه، انسان را به سوي جنس مخالف سوق مي دهد.
درچنين اوضاعي اگرتعارض بين گرايش و عدم گرايش به طرف جنس مخالف، شدت بگيرد، نوجوان دچارآشفتگي ميشود و دست به رفتارهاي متعارض مي زند. اگرعوامل محرك غريزه جنسي نوجوان را تا حد امكان كنترل كنيم، به گونه اي كه اين غريزه بيداري خود را به تديج و بسيارآرام آغازكند، ميتوانيم اميدوار باشيم كه دوري روحي نوجوان ازجنس مخالف، فرصتي خواهد بود براي پختگي بيشتر و شناخت دقيقترازجنس مخالف.
به اين لحاظ است كه كنترل و كاستن عوامل تحريك كننده جنسي، ازضروريات تربيتي در دوره نوجواني است، و با بيداري تدريجي، نوجوان فرصتي مييابد تا آشفتگيهاي خود را در اين مدت كه در ابعاد مختلف با آن روبروست، تاحدّي تعادل بخشد و در اواخر نوجواني گرايشي انساني به طرف جنس مخالف درخود احساس خواهد كرد. اين احساس مقدمة خوبي براي ازدواج و تشكيل خانواده است. در نتيجه، طبق نظر كارشناسان، دختر و پسر از كودكي، بر اساس ساختار روحي ـ رواني با جنس موافق رشد نموده، احساس نياز به جنس مخالف ندارند و اين دوري ميتواند زمينه مناسب براي شناخت صحيح شود. و اختلاط بي حد و مرز و تعجيل در روابط و تحريك زودرس، نوجوان را كه بايد با آرامش و فراغت به دنبال پايهريزي انديشه و آينده و هويت خود باشد، دچارآشفتگيهاي روحي و ذهني نموده، غرق در اضطراب و التهاب مينمايد و از دستيابي به اهداف بلند باز ميدارد. البته لازم است، جوانان و نوجوانان شناخت درستي نسبت به جنس مخالف داشته، از تصورات تخيلي اجتناب كنند و از جنس مخالف، موجودي ماورايي و فرشتهاي آسماني و ... نسازند .
هر يك از دختران و پسران بايد بدانند كه جنس مخالف همچون خود آنان، داراي ويژگيهاي مثبت و منفي گوناگون است، و درعين برخورداري از توانمنديها داراي ضعفها و تواناييهايي نيز ميباشد و براي خود سليقهها و خصوصيات اخلاقي خوب و يا بدي دارد و همانند خواهران و برادرانشان، انساني معمولي است و به اندازه كافي وقت دارند تا يكديگر را بشناسند. اين نوع شناخت ، به همراه كنترل عوامل محرك جنسي، التهاب و هيجان را در سن جواني به حد متعادل رسانده، جوان را به سوي پاسخگويي صحيح و انتخاب راه درست و فرد مناسب براي عشق و زندگي رهنمون ميسازد.
2ـ جداسازي دختر و پسر در مدارس و مراكزعلمي، تنها در ايران مرسوم نيست، بلكه از دير باز تا كنون در بسياري از كشورهاي شرق وغرب متداول بوده است و امروزه در ميان انديشمندان علوم تربيتي داراي موافقان ومخالفان بسياري است.
3ـ نكته ديگر آنكه اگر اختلاط ازسنين كودكي و نوجواني، سبب كاهش التهاب و حساسيت در جواني ميشود و شناخت معقولي را ايجاد ميكند، چرا در جوامع غربي كه آزادي مطلق دارند، باز دختر و پسر با دوصد حساسيت و هيجان جنسي، غرق در شهواتند و عليرغم معاشرتهاي آزاد و ديدن انواع فيلمها و مجلات، اين عطش هولناك هنوز سيراب نشده است؟
در ارتباط دختر و پسر، قائل به ارتباطي آلوده نيستيم، بلكه مقصود ما ارتباط و رفاقت معمولي و پاك و به دور ازمسائل جنسي است. چرا از اين گونه روابط جلوگيري ميشود؟
در اسلام صحبت كردن و برخورد عادي زن و مرد، جايز است و آنان مي توانند فارغ از دغدغههاي شهواني، به كار و فعاليت و تحصيل بپردازند؛ اما فعاليت مختلف در همة مراكز و مجامع امرپسنديدهاي نيست؛ به ويژه براي جوانان كه آميزهاي ازغرايزمختلفند، زيرا قدرت كشش و نيروي تحريكي تمايلات انسان، يكسان و مساوي نيستند. انگيزة بعضي ازتمايلات، بسيار قوي و نيرومند است و قدرت كشش پارهاي ازخواهشها متوسط و ضعيف است.
در جواني، غرايز جنسي و احساسات و شيفتگي به جذابيتهاي ظاهري، درحد زيادي خودنمايي كرده ، حاكم بر دوستيها و تصميمگيريهاي جوانان است. موريس دبس ميگويد:
غريزة جنسي، مخصوصاً نزد پسران، تا سر حد وجدان نفوذ كرده و تحريكات شهواني همچون تصادم امواج به ساحل، شروع به مبارزه مينمايد. عمل اين غريزه آنقدر قوي است كه در واقع، مركز تحريكات مستقيم براي تمام آرزوهاي اعضاي مختلف بدن ميگردد. تأثيرغير مستقيم آن خيلي بيشتراز اينهاست. وجود آن بكلي زندگي قلبي و تظاهرات محبتانگيز انسان را تحت تأثير خود قرار ميدهد تا جايي كه در سن هفده ـ هجده سالگي، مالك اصلي حساسيت انسان ميشود و آن هنگام تمام تظاهرات محبتآميز انسان از غريزة جنسي سرچشمه ميگيرد. بديهي است در ايام جواني، شوق جنسي و احساسات بر روان آدمي سايه انداخته، ناخودآگاه به رفتار و سخن و نگاه جوان رنگ و لعابي ديگرميبخشد. در اين ميان، چنان التهاب و هيجان به اوج ميرسد كه آهنگ، صدا و رفتار و حركات را تحت تأثير قرارداده وحتي تصور رفاقت و هم سخن شدن و حتي گرماي وجود ديگري، قلب را به تپش مضاعف واميدارد و تأثيرپذيري و تحريك را دوچندان مينمايد.
ويل دورانت پس ازبيان تحريك پذيري جوانان در برخورد با جنس مخالف ميگويد: دراين سن جوان در مقابل هزارها محرك كه قبلاً آن را حس نميكرد ، حساس ميگردد. بعضي از صداها اين حساسيت جواني را برميانگيزد. بعضي ازعطرها آن را تحريك ميكند.
درجاي ديگركتاب خود، درباره حكومت شهوت درطول عمر، مينويسد: رسم بر اين است كه طغيان شهوت را به دورة جواني منتسب سازند؛ ولي در حقيقت تا نيرويي در بدن هست، شهوت نيز پاي برجاست.
كارون هورناي عليرقم رد صريح اين نظرية فرويد كه پشت سر هرگونه محبتي يك انگيزة شهوي و عقدة جنسي وجود دارد مينويسد:
ارتباط زيادي بين محبت و تمايلات جنسي ملاحظه ميكنيم؛ مثلاً بسياري از تمايلات وكششهاي جنسي، اولش با مهرباني و دوستي صاف و ساده شروع ميشود؛ گاهي هم ممكن است شخص داراي تمايلات جنسي باشد ولي خودش آن را با تمايل به مهرورزي اشتباه ميكند.
چنانچه كششهاي جنسي هم ممكن است انگيزة احساسات محبتآميز باشد يا كمكم مبدل به احساسات محبتآميز گردد؛ با وجودي كه اين تغيير و تبديلات حاكي از آن است كه ارتباط نزديكي بين تمايلات جنسي و احساسات محبتآميز وجود دارد (هرچند اينها دونوع احساس متفاوت ميباشند).
با توجه به نياز و كشش دروني دختر و پسر، به ضميمة شرايط ويژه بلوغ و بيداري غرايزجنسي و تحريكپذيري جوانان، بايد اعتراف نمود گسترش و عاديسازي ارتباط، بستري مناسب براي كشيده شدن جوانان به سوي لذايذ شهواني و زمينهساز روابط جنسي است.
در گزارشي كه جاناتان راس روزنامه نگار انگليسي، به دنبال تحقيقاتي روانشناسانه منتشركرده، نگراني خود را از خشونت جنسي ابراز داشته است. وي با ارائة آمار اظهار ميكند كه بيشتر مردان غربي، نسبت به زناني كه با آنان از صبح تا شب در ارتباط هستند، ( ازقبيل: همكار وهمكلاس ) در آرزوي آميزش همراه با خشونت شديد، تا حد قتل ميباشند.
حال با كمي تأمل و واقعبيني در خود و محيط اطراف، به خوبي درمييابيم كه بسياري از دلايل و بهانههاي مختلفي كه در توجيه روابط ذكر ميشود، برخواسته ازهمين نياز دروني است و ازآنجا كه شرايط مناسبي براي پاسخگويي صحيح و طبيعي وجود ندارد، سبب به وجود آمدن روابط خياباني وآشناييهاي تلفني ميشود. در اينجا مسئوليت سنگيني بر دوش خانوادهها و مسئولين جامعه است. جوان درسن جواني و در اوج شور و احساسات خود نيازمند روابط محبتآميز و سرشار از عشق و صفاست و در عمق جان خويش اين نياز را احساس كرده، با تمام وجود نداي طلب آن را ميشنود و در پي راهي براي پاسخ دادن به آن است، و اگر راهي صحيح و ساده نيابد، خواسته يا ناخواسته به راههاي ديگر كشيده ميشود.
اگر خانوادهها با راهنمايي و فراهم نمودن شرايط مقدماتي به كمك آنها نشتابند و مسئولين اقتصادي و فرهنگي جامعه، به دنبال چارهجويي و بر طرف نمودن موانع موجود بر نخيزند، ديگر نميتوان انتظار زيادي ازجوانان داشت و تنها آنان را مورد ملامت و سرزنش قرارداد.
در نتيجه، براي آرامش و كنترل غرايزدر افراد، رعايت نكات زير لازم است:
الف - ارضاي تمام غرايزموجود در انسان درحد حاجت طبيعي به طورمعقول ومطلوب.
ج- جلوگيري ازتحريك غرايز؛ به خصوص غريزه جنسي.
د- گسترش ميدان فعاليت اجتماعي و سياسي و فرهنگي و ورزشي.
از آنجا كه با اعتراف به حساسيتها و تمايلات غريزي، توجيهي براي عاديسازي روابط و تطهيرآن باقي نماند، ديده ميشود در برخي مطبوعات بدون ارائة مستند علمي، اين اصل و نقش آن را انكاركرده و روابط موجود را عاري از دغدغههاي جواني دانسته و آن را بدون تبعات منفي معرفي ميكنند! اما روي سخن ما با جوانان فهيم ايراني است: در شرايط فعلي جامعه چه بايد بكنيم و چه راهي را بايد انتخاب نماييم تا به سعادت و خوشبختي واقعي دست يابيم؟