پاسخ به شبهه در مورد اختلاط دختران وپسران به بهانه ارامش روانی وکاهش التهاب ها
آرامش رواني و كاهش التهاب ها
بگذاريد دختران در مدارس، آمادة زندگي، عشق و ازدواج شوند؛ از تحميلها دست برداريد؛ يك مشت دختر افسرده و پسر عقدهاي تحويل جامعه ندهيد؛ اين نسل را خراب نكنيد و رابطه دختر و پسر را نابود نكنيد؟
با توجه به قدرت و دامنة نفوذ عاطفي زن و مرد بر يكديگر و نقش حساس آن دو در تأمين نياز طبيعي و غريزي، درمييابيم كه تأثيرپذيري آن دو، چنان شديد و وسيع است كه گاهي مجراي صحيح عقل و خرد را به انحراف ميكشاند؛ بويژه زماني كه آتش شهوات شعلهورگردد. اين تأثير شگرف در زن، جلوهگري خاصي دارد و بر عواطف و احساس مرد بسيار نافذ است، تا بدان جا كه ناخواسته آنان را در جهت اميال عاطفهآميز و هوسآلود سوق ميدهد. حال اگر در سطح جامعه و كوچه و خيابان، جاذبههاي جنسي رواج يابد و دختر و پسر روابطي آزاد و مستمرداشته باشند، جلوهگريهاي ذاتي و طبيعي موجود در برخورد و رفتار و حالات دختران موجب جلب توجه پسران و مردان شده، انحراف اذهان و آشفتگي فكر و دل آن را در پي دارد.
در اين ميان دختران ضربه پذيرتر بوده، دائما به فكر جلوهگري و دلبرياند و پسران نيز در آن دام گرفتار ميگردند و به قول خانم دكتر سعداوي چه بسيار دختراني كه به سبب شوق و دستيابي به نشانههاي مقبول زيبايي و زنانهگي به اختلالات رواني دچار ميشوند. گمان و تصور چنين دختراني آن است كه زندگي و آينده آنها به اندازة بيني وخميدگي مژههاي آنان بستگي دارد، تا آنجا كه حتي يك ميليمتركوتاهي طول مژه نيز ميتواند به يك مسئله جدي و بحراني در زندگي تبديل شود.
ويل دورانت ميگويد: زني كه عاشق شد و معشوق خود را از دست داد ، ممكن است اين گمشده برايش جبران ناپذير باشد. او روح خود را به تصويرخاصي پيوسته است و هرجا برود خاطراتش او را دنبال خواهند كرد. و در اين ميان، خسارتهاي جبران ناپذيري بر روح و روان او وارد ميشود و بدون ترديد، روابط كنترل شده و ضابطهمند، اين التهابها را كاهش ميدهد و دختر و پسر با آرامش و اطمينان خاطر بيشتري به دنبال تحصيلات و اهداف بلند زندگي خويش گام بر ميدارند. اما نبود حريم ميان زن و مرد و آزادي در معاشرتهاي بيبندوبار هيجانها و التهابهاي جنسي را فزوني ميبخشد و تقاضاي سكس را به صورت يك عطش روحي و يك خواست اشباع نشدني درميآورد. غريزة جنسي، غريزهاي نيرومند و عميق و درياصفت است و هر چه بيشتر اطاعت شود، سركشتر ميگردد؛ همچون آتشي كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعلهورتر ميشود. در گذشته پادشاهان بسياري حرمسراهاي گسترده داشتند؛ اما هيچگاه حس تصرف و تملك زيبارويان در وجود آنان اشباع نشد. در دوران جديد، به بركت فرهنگ غرب، براي كسي كه يك صدهزارم آنها امكانات داشته باشد، ميسر است كه به اندازة آنها ازجنس زن بهرهكشي كند. در نتيجه، روح بشرفوقالعاده تحريكپذير است و اشتباه است كه گمان كنيم تحريكپذيري روح بشر محدود به حد خاصي است و از آن پس آرام ميگيرد.
هيچ مردي از تصاحب زيبارويان و هيچ زني ازمتوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلي از هوس سير نميشود. و از طرفي تقاضاي نامحدود، خواه ناخواه انجام ناشدني و هميشه مقرون به نوعي احساس محروميت و دست نيافتن به آرزوها است و به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماريهاي رواني ميگردد كه امروزه در دنياي غرب بسيار به چشم ميخورد.
نكتة ديگر آن است كه، اگر در كوچه و خيابان، دلبري مرسوم گردد و جلوهگري، هنر دختران محسوب شود و در رابطة دختر و پسر تجاذب و دلبندي به ميان آيد، دختراني كه از زيبايي لازم برخوردار نيستند، در فشار و استرس بسيار قرار ميگيرند و هميشه احساس كمبود و حقارت مي نمايند.
اگر اين گونه روابط سبب افزايش التهابها و خدشهدار شدن بهداشت رواني ميشود، پس چگونه با اين كلام علما سازگار است كه ميگويند انسان نسبت به هر چيزي كه منع شود،حريصتر ميگردد . بايد روشن شود كه اين منع و محدوديت چه لزومي دارد و يا اگر لازم است تكليف حرص و حساسيت كاذبي كه ايجاد ميشود چيست؟ در ابتدا بايد گفت اگر بخواهيم بر طبق برداشت پرسشكننده عمل كنيم، بايد همة قوانين محدود كننده، اعم از قوانين مذهبي و اجتماعي و قوانين رايج كشوري را برداريم؛ زيرا هر قانوني نوعي محدوديت و حساسيت ايجاد ميكند و شخص را نسبت به آن چه منع شده؛ حريصتر ميسازد. به نظرميرسد با اندك مراجعه به عقل و خرد نميتوان به اين نظريه ملتزم شد؛ زيرا نتيجة آن، چيزي جز ازبين رفتن نظام اجتماعي و زندگي فردي نيست.
در زمينة مسائل اخلاقي و رفتار جنسي نيز برداشتن مرزهاي ديني و خانوادگي چيزي جز فساد و فحشا به ارمغان نميآورد. در ميان سردمداران اين نظريه، در قرون اخير به «زيگموند فرويد» و« برتراندراسل» برميخوريم؛ راسل معتقد است: اثر معمولي تحريم عبارت است از يك حس كنجكاوي عمومي.
فرويد ميگويد: ناكاميها به طور عام، معلوم قسوم اجتماعي است؛ چرا كه سركوب غرايز موجود موجب اختلالات رواني و بيماريهاي روحي ميگردد. در نقد اين دو نظريه، به پاسخ استاد مرتضي مطهري اشاره ميكنيم: درست است كه ناكاميها، به خصوص ناكاميهاي جنسي، عوارض وخيم و ناگواري دارد و مبارزه با اقتضاي غرايز در حدودي كه مورد نياز طبيعت است غلط است؛ ولي برداشتن قيود اجتماعي، حلاّل مشكلات نيست؛ بلكه برآن ميافزايد. در مورد غريزة جنسي و برخي غرايز ديگر، برداشتن قيود، عشق واقعي را ميميراند و طبيعت را هرزه و بيبندوبار ميكند.

اتفاقاً در اين مورد، هرچه عرضه بيشتر گردد، هوس و ميل به تنوع افزايش مييابد و به گفتة خود راسل در كتاب زناشويي و اخلاق، عطش روحي در مسائل جنسي غير از حرارت است؛ آن چه با ارضا تسكين مييابد حرارت جسمي است نه عطش روحي. آزادي در مسائل جنسي، موجب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز ميگردد و اين همان هوس است كه ارضا شدني نيست و سيري ناپذيراست و اشباع آن از راه فراواني و آزاد گذاشتن، غيرممكن است و درست مثل آن است كه بخواهند آتش را با هيزم سيركنند. اشتباه امثال فرويد و راسل درآن است كه پنداشتهاند تنها راه رام كردن غرايز ـ از جمله غريزه جنسي ـ ارضا و اشباع بيحد و حصرآنها از طريق آزادي مطلق است؛ آن هم به اين معنا كه به مرد و زن اجازة هرگونه جلوهگري، معاشرت و تماس داده شود، بدون توجه به اين نكته، چنين آزادي مطلقي و رها كردن آنها و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهيجات درآوردن، آنها را ديوانه ميسازد و چون امكان برآورده شدن كامل و تمام خواستهها و انتظارات فردي هر شخص وجود ندارد، در نتيجه اين غرايز با وضعي بسيار بدتر سركوب ميشوند و توليد عقدههاي رواني ميكنند.
پس اگرچه برخي از ممنوعيتهاي جنسي، در روابط اجتماعي زن و مرد ممكن است عوارض رواني و رفتاري ايجاد كند، اما برداشتن ممنوعيتهاي قانوني و مشروع و دادن آزادي بيحد و مرز، عوارض بسيار خطرناكتر از آن توليد ميكند و در اين باره بهترين شاهد مثال، اوضاع وخيم و ناهنجار جوامع غربي و غرب زده است، آيا در جوامع غربي با برداشتن پرده شرم و حيا از مسائل جنسي و دادن آزاديهاي بيحد و مرز توانستهاند اين مشكلات را حل كنند؟
سالهاست كه مغرب زمين چه در تصوير و فيلم و مجلههاي مبتذل و چه در لباس، روز به روز اعضاي محرك غريزة جنسي را آشكارتر ساخته است؛ اما ميبينيم برخلاف اين فرضيه، روز به روز آتش اين غريزه برافروختهترشده است؟ غريزة جنسي از اين نظرتا حدودي شبيه به اعتياد است.
ممكن است كسي تصور كند علت اشتياق معتادان به موادي مثل ترياك و هروئين اين است كه اين مواد ناياب است و به مقدار بسيار كم در اختيار معتادان قرار ميگيرد؛ بنابر اين براي ريشهكن كردن اعتياد بايد هروئين را به مقدار زياد در دسترس معتادان قرار داد. اين فرضيه شايد به ظاهر عاقلانه برسد، اما در عمل نتيجهاش اعتياد و وابستگي بيشتر معتاد به مواد مصرفي و افزايش مقدار موادي است كه در هر روز مصرف ميكند و آنقدر هر روز به مقدار آن ميافزايد كه جان او در معرض نابودي قرار ميگيرد. پس تنها محدوديتها نيست كه بر حرص و ولع انسان ميافزايد؛ بلكه دعوتها و تحريكها و عرضه شدنها هم، بر ميزان عطش نفساني و شعلهور ساختن آتش هوي و هوس ميافزايد. اگر فرض كنيم حرف اين مدعيان درست بوده، تنها راه حل اين حساسيت، آزادي مطلق روابط دختر و پسر است و بايد همه مرزها را از ميان برداشت، درچنين فضايي، مسئلة جنسي يكي از دغدغههاي اصلي انسان ميشود و بسياري از توان و نيروي او را به خود اختصاص ميدهد و او را از مسيراصلي زندگي باز ميدارد و بزرگترين مشكل همين است كه آدمي در زندگي براي حل مسئله جنسيت، همة حقايق ديگر عالم و همه وظايف و اهداف خويش را فراموش كند تا مشكل غريزة جنسي را حل نمايد.
ما انسان را بزرگتر از آن ميدانيم كه غمي جزمسئلة تن و جنسيت خود نداشته باشد. اين نوع راه حل دقيقاً انحطاط انسان است كدام مسئله براي انسان بزرگتر و مهمتر از اين است كه انسان به غير از غريزة جنسي مسئله ديگري نداشته باشد؟ خواه آن را حل كرده خواه حل نكرده باشد؟ چرا بايد بهاي گزافي براي حل اين مسئله بپردازيم؟